تهدیدها و خطرها

مجموعه: جیمز باند / کتاب: نه دکتر / فصل 5

تهدیدها و خطرها

توضیح مختصر

باند و کوآرل از دختر عکاس اسم رئیسش رو پرسیدن ولی اون چیزی نگفت.

  • زمان مطالعه 6 دقیقه
  • سطح متوسط

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زیبوک» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی فصل

فصل پنجم

تهدیدها و خطرها

باند مجبور بود با دوستش موافقت کنه. پاس فلر مرد خوبی بود و غذا و موزیک رستورانش هم عالی بود! باند کوکتل موردعلاقه‌اش- ودکا مارتینی رو خورد و کوآرل آبجوی خنک خورد. دو تا دوست وقتی داشتن غذای خوشمزه رو می‌خوردن، به گروه موسیقی که آهنگ‌های جامائیکایی می‌زد گوش دادن.

وقتی غذاشون رو تموم کردن، باند گفت: “درباره این جزیره کرب کی بیشتر برام بگو، کوآرل.”

مرد اهل جزیره کایمن جواب داد: “اونجا جای بدیه، کاپیتان. رفتن به اونجا بد شانسیه. یه آقای محترم چینی صاحب اونجاست. وقتی اونجا رو خرید، چند تا مرد و زن رو برد اونجا تا فضله پرنده- گوآنو- جمع کنن. ولی اجازه نمی‌ده هیچ کدوم از کارگرها جزیره رو ترک کنن و اجازه نمیده هیچ کسی دیگه‌ای از جزیره دیدن کنه. اون نگهبان‌هایی با سلاح‌های قدرتمند داره که ساحل کرب کی رو زیر نظر میگیرن و یک سیستم راداری و یک هواپیما هم داره. از این چیزها استفاده میکنه تا روی جزیره‌اش دنبال افراد بیگانه بگرده. چند تا از دوستای من اونجا ناپدید شدن. اونا ماهیگیر بودن. روی جزیره پیاده شدن و هیچ کدوم از اونها دوباره دیده نشدن.”

باند به آرومی گفت: “خیلی جالبه.”

بعد به کوآرل درباره استرنج‌ویز و ماری تروبلود گفت و اینکه کی ناپدید شدن.

کوآرل گفت: “کاپیتان، اگه آقای استرنج‌ویز و منشیش به کرب کی علاقه داشتن، اون آقای چینی دستور قتلشون رو داده. از این بابت مطمئنم. چینی از کسایی که به جزیره‌اش علاقه نشون میدن متنفره. هر کسی رو که به حریم خصوصیش پا بذار میکشه.”

حرکتی پشت میزشون به وجود اومد و یهو یه نور فلش خورد. باند برگشت. زن چینی جوونی که تو فرودگاه بود، گوشه‌ی رستوران ایستاده بود. یه دوربین تو دستش بود. میخواست یه عکس دیگه بگیره.

باند آروم به کوآرل گفت:‌ “جلوش رو بگیر! سریع!”

کوآرل از رو صندلیش پرید و جلوی دختر ایستاد. اون بهش لبخند زد. مودبانه گفت: “عصر بخیر، خانوم.” دستش رو دراز کرد. دختر لبخند دروغینش رو زد و دستش رو گذاشت تو دست کوآرل و باهاش دست داد. ولی کوآرل دستش رو خیلی محکم کشید و مثل یه رقاص چرخوندش. بعد دستشو کشید و پشتش نگه داشت.

دختر با عصبانیت فریاد کشید: “این کار رو نکن. داری اذیتم می‌کنی! بذار برم! تو رو به پلیس گزارش میدم.”

کوآرل گفت: “من و دوستم چند تا سوال ازت میپرسیم، خانوم. امیدوارم جواب‌های خوبی بهمون بدی.”

دختر به باند نگاه کرد. گفت: “لطفاً به این مرد بگو ولم کنه.”

باند گفت: “شاید بعد از اینکه جواب‌هات رو شنیدم بهش بگم بذاره بری. چرا سعی می‌کنی عکس‌های بیشتری از من بگیری؟”

دختر با عصبانیت جواب داد: “عکس‌هایی که تو فرودگاه گرفتم، خوب نبودن. رئیسم بهم گفت برو بهترش رو بیار.”

“داری درباره رئیست در دیلی گلینر حرف میزنی یا درباره یه رئیس دیگه؟”

دختر جواب نداد. باند با دقت لحظه‌ای به قیافه‌اش نگاه کرد. بعد پرسید: “اسمت چیه؟”

دختر گفت: “بهت نمیگم!”

کوآرل دستش رو بیشتر به پشتش فشار داد. اون مثل ماهی‌ای که تو تله گیر کرده باشه، جنگید، ولی بازوهای کوآرل به سختی فولاد بودن. دختر فریاد کشید.

گفت: “خیلی‌خب. بهت میگم. اسمم آنابل چانگ هست.”

همون لحظه، پاس فلر اومد سر میز.

گفت: “دختر براتون مشکلی به وجود آورده، آقا. می‌خواید کاری کنم بره.”

باند جواب داد: “نه، ممنونم، پاس فلر. میخوایم باهاش حرف بزنیم. ولی میتونی یه کاری برامون انجام بدی. لطفاً با دفتر دیلی گلینر تماس بگیر. ازشون بپرس عکاسی به اسم آنابل چانگ دارن یا نه؟”

پاس فلر با عجله رفت.

باند به دختر گفت: “متاسفم. ولی متوجه نمیشم چرا تو یا رئیست عکس‌های من رو میخواین. من یه مسافر معمولی هستم. یکی دو روز اومدم جامائیکا رو ببینم. چرا به من علاقه نشون میدید؟”

دختر چینی با عصبانیت گفت: “قبلاً هم بهت گفتم. کارم اینه که عکس بگیرم.”

همون لحظه پاس فلر برگشت.

به باند گفت: “آدم‌های روزنامه اونو می‌شناسن. اون خبرنگار نیست، عکاسه. آدم‌های دیلی گلینر استخدامش نمی‌کنن، ولی گاهی اوقات عکس‌هاش رو میخرن. اون یه عکاس آزاده. برای هر کسی که عکس‌ها رو بخواد عکس میگیره.”

باند گفت: “ممنونم.” وقتی صاحب رستوران برمی‌گشت به آشپزخونه‌اش لبخند زد.

به آرومی به دختر گفت: “خب. حالا دو چیز رو میدونیم. تو از پاس فلر نخواستی کمکت کنه. بنابراین فکر می‌کنم نمی‌خوای ما رو به پلیس شکایت کنی. و این رو می‌دونیم که تو یه عکاس آزادی، نه خبرنگار روزنامه. خوبه! بعدش نیاز هست بفهمیم که کی بهت پول داده که عکس‌های من رو بگیری.”

یهو لبخند باند ناپدید شد و چشم‌هاش سرد شدن. صداش آروم و خشن بود. “حالا! بهم بگو کی بهت پول میده!”

دختره گفت: “نه، بهت نمیگم.” اون ترسیده بود و درد زیادی می‌کشید، ولی اسمی به باند نمیداد.

اون به کوآرل گفت: “آه، ولش کن!”

باند از دست خودش عصبانی بود. اون و کوآرل مطمئناً در خطر بزرگی بودن. باند از اذیت کردن زنها متنفر بود. ولی به این نتیجه رسید که امشب ضروریه، هر چند چیزی که می‌خواست رو به دست نیاورد. کوآرل کم مونده بود دست دختر رو بشکنه. ولی اون از رئیسش خیلی می‌ترسید. این درد رو به دردی که اگه اسم رئیسش رو به باند میداد میکشید، ترجیح می‌داد.

دختر دوربینش رو قاپید و به طرف در رفت. وقتی داشت از رستوران بیرون می‌رفت، داد کشید: “اون به خاطر این شما رو میکشه.”

باند به کوآرل گفت: “خوب. این یه تهدید بود و من مطمئنم که اون سعی می‌کنه ما رو بکشه. ولی هنوز نمی‌دونیم این “اون” کی هست. امشب نمی‌تونیم کاری در این باره انجام بدیم. نیاز به کمی خواب دارم. به هتل برمیگردم. بابت این شب جالب ازت ممنونم، کوآرل. صبح میبینمت.”

متن انگلیسی فصل

CHAPTER FIVE

Threats and Dangers

Bond had to agree with his friend. Pus-Feller was a fine man, and the food and music at his restaurant were great! Bond drank his favourite cocktail - a vodka martini - and Quarrel drank cold beer. As they ate a delicious meal, the two friends listened to a group of musicians who were playing Jamaican songs.

‘Quarrel, tell me more about this island called Crab Key,’ Bond said, when they had finished eating.

‘It’s a bad place captain,’ the Cayman Islander replied. ‘It’s very bad luck to go there. A Chinese gentleman owns it. When he bought it, he took some men and women there to collect the bird droppings - the guano. But he doesn’t let any of his workers leave the island. And he doesn’t let anyone else visit his island. He has guards with powerful guns who watch the coast of Crab Key. And he has a radar system and a plane. He uses these things to search for strangers on his island. Some friends of mine have disappeared there. They were fishermen. They landed on the island, and no one has ever seen them again.’

‘That’s very interesting,’ Bond said quietly.

Then he told Quarrel about Strangways and Mary Trueblood and when they had disappeared.

‘Captain,’ Quarrel said. ‘If Mr Strangways and his assistant were interested in Crab Key, that Chinese gentleman ordered them to be killed. I’m sure about that. He hates people who become interested in his island. And he kills anyone who interferes with his privacy.’

There was a movement behind their table and a sudden flash of light. Bond turned round quickly. The young Chinese woman from the airport was standing in a corner of the restaurant. She was holding up her camera. She was going to take another picture.

‘Stop her! Quickly!’ Bond whispered to Quarrel.

Quarrel jumped up from his chair and stood in front of the girl. He smiled at her. ‘Good evening, miss,’ he said politely. He held out his hand. The girl smiled her false smile and put her hand in Quarrel’s, to shake it. But Quarrel grasped her hand very tightly and swung her round, moving like a dancer. Then he pulled her arm up behind her back.

‘Don’t do that! You’re hurting me! Let me go!’ the girl shouted angrily. ‘I’ll report you to the police!’

‘My friend and I are going to ask you some questions, miss,’ Quarrel said. ‘I hope that you’ll give us good answers.’

The girl looked at Bond. ‘Please tell this man to let me go,’ she said.

‘Perhaps I’ll tell him to let you go when I’ve heard your answers,’ said Bond. ‘Why are you trying to take more pictures of me?’

‘The photo that I took at the airport wasn’t good,’ the girl answered angrily. ‘My boss told me to get a better one.’

‘Are you talking about your boss at The Daily Gleaner, or are you talking about some other boss?’

The girl didn’t answer. Bond looked carefully at her face for a moment, then he asked, ‘What’s your name?’

‘I won’t tell you!’ the girl said.

Quarrel pushed her arm further up her back. Shefought like a fish that was caught in a net. But Quarrel’s arms were as strong as steel. The girl screamed.

‘OK! I’ll tell you,’ she said. ‘My name is Annabel Chung.’

At that moment, Pus-Feller came up to the table.

‘Is this girl making trouble for you, sir?’ he said. ‘Shall I make her leave?’

‘No, thank you, Pus-Feller. We want to talk to her,’ Bond replied. ‘But there is something you can do for us. Please phone the office of The Daily Gleaner. Ask them if they employ a photographer called Annabel Chung.’

Pus-Feller hurried away.

‘I’m sorry,’ Bond said to the girl. ‘But I can’t understand why you or your boss want pictures of me. I’m just an ordinary traveller. I’m visiting Jamaica for a day or two. Why are you interested in me?’

‘I’ve told you already,’ the Chinese girl replied angrily. ‘It’s my job to take photos.’

At that moment, Pus-Feller returned.

‘The people at the paper know her,’ he told Bond. ‘She isn’t a reporter, she’s a photographer. The people at The Daily Gleaner don’t employ her, but sometimes they buy photos from her. She’s a freelance photographer. She takes pictures for anyone who wants them.’

‘Thank you,’ Bond said. He smiled as the restaurant owner went back to his kitchen.

‘Well, now we know two things,’ he said quietly to the girl. ‘You didn’t ask Pus-Feller to help you. So I guess that you don’t really want to report us to the police. And we know that you’re a freelance photographer, not a newspaper reporter. Good! So next we need to find out who paid you to take pictures of me.’

Suddenly Bond’s smiled disappeared and his eyes became cold. His voice was quiet and hard. ‘Now! Tell me who’s paying you!’

‘No, I won’t tell you!’ the girl said. She was scared and she was in a lot of pain. But she wouldn’t give Bond a name.

‘Oh, let her go!’ he told Quarrel.

Bond was angry with himself. He and Quarrel were certainly in great danger. Bond hated hurting women, but he’d decided that it was necessary tonight. However, he hadn’t got what he wanted. Quarrel had nearly broken the girl’s arm. But she was terrified of her boss. She’d preferred this pain to the pain that she would have if she told Bond her boss’s name.

The girl grabbed her camera and walked to the door. ‘He’ll kill you for this!’ she shouted as she left the restaurant.

‘Well, that was a threat!’ Bond said to Quarrel. ‘And I’m sure that he will try to kill us. But we still don’t know who “he” is. We can’t do anything about that tonight, though. I need some sleep now. I’m going back to the hotel. Thank you for a very interesting evening, Quarrel. I’ll see you in the morning.’

مشارکت کنندگان در این صفحه

مترجمین این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.