هلن گارفیلد میره

مجموعه: کارآگاه لنی ساموئل / کتاب: زنی که ناپدید شد / فصل 13

هلن گارفیلد میره

توضیح مختصر

هلن بدون اینکه به ساموئل بگه از کلوپ میره و ساموئل دوباره مردهایی که زده بودنش رو تو کلوپ می‌بینه.

  • زمان مطالعه 3 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زیبوک» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی فصل

فصل سیزدهم

هلن گارفیلد میره

کنار پیست رقص لاس کاباناس نشستم و منتظر هلن گارفیلد موندم تا از دستشویی برگرده. منتظرش بودم تا به سوال‌های من جواب بده. می‌خواستم بدونم چرا از من خواسته اونجا ببینمش. آدم‌هایی که می‌رقصیدن رو نگاه کردم.

در سمت دیگه پیست رقص آدم‌هایی که سر میز نشسته بودن و می‌خوردن رو می‌دیدم. خدمت‌کارهایی که از درهایی که به آشپزخانه می‌رفت غذا می‌آوردن و می‌بردن.

دوباره به ساعتم نگاه کردم. دوازده و پنج دقیقه می‌گذشت. زمان زیادی بود که هلن گارفیلد رفته بود. نوشیدنیم رو تموم کردم و یکی دیگه سفارش دادم.

۱۲:۱۰ بلند شدم و به طرف در ورودی رفتم. یه مرد جلوی در ورودی کلوپ شبانه ایستاده بود. ازش پرسیدم هلن رو دیده یا نه.

مرد پرسید: “دختر بلوند زیبای چشم آبی؟”

گفتم: “بله.”

مرد گفت: “تقریبا ۴۵ دقیقه قبل رفته.”

پرسیدم: “مطمئنی؟”

مرد جواب داد: “بله. ازم خواست تا براش یه تاکسی بگیرم.”

بلافاصله پرسیدم: “شنیدی به راننده تاکسی چه آدرسی داد؟”

مرد سرش رو تکون داد.

گفت: “نه، متاسفم.”

از مرد تشکر کردم و به طرف صندلیم برگشتم.

از خودم پرسیدم؛ چرا هلن گارفیلد بدون اینکه به من بگه رفته؟ شاید چند تا از سوال‌هایی که پرسیدم عصبانیش کرده بود.

همون لحظه، بالا رو نگاه کردم و یه مرد رو که داشت به طرف پیست رقص و من میومد رو دیدم. مرد رو شناختم. اون قد کوتاه بود و موهای قرمز داشت. به من نگاه می‌کرد و یه لبخند غیردوستانه میزد. جو بود، یکی از مردهایی بود که من رو تو آپارتمان الانی گارفیلد پیدا کرده بود.

تصمیم گرفتم برم. بلند شدم و شروع به رفتن به سمت در کردم. نمی‌خواستم دوباره جو رو ببینم. وقتی به سمت در می‌رفتم، احساس کردم صدای فریاد یه نفر رو می‌شنوم.

صدا گفت: “ببخشید، آقا.”

نایستادم و برنگشتم که نگاه کنم. دوباره صدا رو شنیدم.

“ببخشید، آقا. صورت‌حساب رو پرداخت نکردید.”

فراموش کرده بودم پول نوشیدنی‌ها رو بدم. خدمتکار بدو به طرف من اومد و من بلافاصله ده دلار در آوردم و به خدمتکار دادم.

وقتی داشتم پول رو می‌دادم بهش گفتم: “میتونی بقیه‌اش رو نگه داری.”

بدون اینکه منتظر جواب بمونم، برگشتم و با عجله به طرف در رفتم.

بعد دوباره صدای خدمتکار رو شنیدم.

گفت: “ببخشید، آقا. ببخشید، آقا.”

ایستادم و برگشتم. خدمتکار به طرفم اومد.

گفت: “ببخشید آقا، ده دلار کافی نیست. قیمت نوشیدنی‌ها دوازده دلار میشه.”

وقتی داشتم پنج دلار دیگه به خدمتکار می‌دادم گفتم: “لاس کاباناس خیلی گرونه. حالا میتونی بقیه‌اش رو نگه داری.”

بعد ایستادم و به پول فکر کردم. جو داشت سریع به طرفم میومد. برگشتم و تا جایی که می‌تونستم با عجله به طرف در دویدم. به در رسیدم و تقریباً داشتم از لاس کاباناس بیرون میرفتم. خوشحال بودم که تونستم فرار کنم.

بعد با یه سورپرایز مواجه شدم. کنار در کلوپ شبانه، دوست قد بلند جو ایستاده بود. همون مردی بود که تو آپارتمان خانم گارفیلد تو سرم زده بود. مرد قد بلند منو دید که دارم میام و جلوی در ایستاد. حالا دیگه نمی‌تونستم برم بیرون.

متن انگلیسی فصل

Chapter thirteen

Helen Garfield Leaves

I sat by the dance floor in Las Cabanas, waiting for Helen Garfield to come back from the toilet. I was waiting for her to answer my question. I wanted to know why she had asked me to meet her here. I looked around at the people who were dancing.

On the other side of the dance floor, I could see people sitting eating at the tables. Waiters were carrying food in and out of the two doors leading to the kitchen.

I looked at my watch again. It was five past twelve. Helen Garfield was taking a long time. I finished my drink and ordered another one.

At ten past twelve, I got up and walked over towards the entrance. There was a man standing by the front door of the nightclub. I asked him if he had seen Helen.

‘The beautiful blonde with blue eyes?’ the man asked.

‘Yes,’ I said.

‘She left nearly a quarter of an hour ago,’ said the man.

‘Are you sure?’ I asked.

‘Yes,’ the man replied. ‘She asked me to get her a taxi.’

‘Did you hear her give the taxi driver an address?’ I asked quickly.

The man shook his head.

‘No,’ he said, ‘I’m sorry.’

I thanked the man and walked back to my seat.

Why did Helen Garfield leave without telling me? I asked myself. Perhaps some of the questions that I asked made her angry.

Just then, I looked up and saw a man walking across the dance floor towards me. I recognised the man. He was short, with red hair. He was looking at me and smiling in a rather unfriendly way. It was Jo - one of the men who had found me in Elaine Garfield’s apartment.

I decided to leave. I stood up and started to walk towards the door. I didn’t want to meet Jo again. As I walked towards the door, I thought that I heard someone shouting.

‘Excuse me, sir,’ said a voice.

I didn’t stop or look around. Then I heard the voice again.

‘Excuse me, sir. You haven’t paid your bill.’

I had forgotten to pay for the drinks. The waiter came running up to me and I quickly took out ten dollars and gave them to the waiter.

‘You can keep the change,’ I said as I gave him the money.ну

Without waiting for a reply, I turned and hurried towards the door.

Then I heard the waiter’s voice again.

‘Excuse me, sir, excuse me, sir,’ he said.

I stopped and turned around. The waiter came up to me.

‘Excuse me, sir, ten dollars is not enough,’ he said, ‘The price of your drinks is twelve dollars.’

‘Las Cabanas is very expensive,’ I said, as I gave the waiter another five dollars. ‘Now, you can keep the change.’

Then I stopped thinking about money. Jo was walking quickly towards me. I turned around and ran towards the door as fast as I could. I got to the door and was just about to leave Las Cabanas. I was happy because I had escaped.

Then I got a surprise. There, standing by the door of the nightclub, was Jo’s tall friend. It was the same man who had hit me on the head in Miss Garfield’s apartment. The tall man had seen me coming and had moved in front of the door. Now, I couldn’t get out.

مشارکت کنندگان در این صفحه

مترجمین این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.