فصل 09

مجموعه: جیمز باند / کتاب: کازینو رویال / فصل 9

فصل 09

توضیح مختصر

باند با له شفر بازی کرد و تمام پول‌های له شفر رو برد.

  • زمان مطالعه 6 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زیبوک» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی فصل

فصل نهم

ساعت دو صبح بود. باند اینبار نباید می‌باخت.

دو تا کارت به طرفش هول داده شد. له شفر از اون طرف میز نگاهش کرد. باند کارت‌ها رو برداشت و نگاهشون کرد.

اون دو تا کارت عکس داشت. هیچ ارزشی نداشتن.

باند گفت: “یک کارت.”

له شفر دو تا کارت خودش رو برگردوند. یک کارت عکس و یک سه.

مسئول میز گفت: “سه.”

له شفر یک کارت برداشت و به آرامی برگردوند. نه بود. یک نه دوست‌داشتنی! مسئول میز کارت رو به طرف باند هول داد.

حالا نوبت له شفر بود که تصمیم بگیره. اون به یک شش نیاز داشت تا جمع کارت‌هاش نه بشه. تصمیم سختی بود. اون نمی‌دونست دو تا کارت اول باند چی هستن.

له شفر به کارت‌های باند نگاه کرد. بعد به کارت‌های خودش نگاه کرد. صورتش قرمز شده بود.

بالاخره له شفر کارت خودش رو برداشت و برگردوند. یک کارت عالی بود- یک پنج.

مسئول میز گفت: “بانک هشت داره.”

باند بدون اینکه چیزی بگه نشست. له شفر لبخند زد. له شفر مطمئن بود که جمع کارت‌های باند بیشتر از نه میشه. هر کسی که تماشا می‌کرد فکر می‌کرد باند بازی رو باخته.

مسئول میز دو تا کارت اول باند رو برگردوند. اونها کارت‌های عکس بودن و هیچ ارزشی نداشتن.

مسئول میز گفت: “نه.”

آدم‌های اطراف میز از تعجب داد کشیدن. باند له شفر رو نگاه میکرد. مرد گنده به صندلی تکیه داد. دهنش باز شد و بسته شد. رنگ صورتش پریده بود.

مسئول میز پلاک‌ها رو به طرف باند کشید. بعد له شفر یه پاکت اسکناس از جیبش درآورد. انداخت‌شون روی میز. مسئول میز شمردشون.

مسئول میز گفت: “بانک از ده میلیون فرانک.”

باند با خودش فکر کرد: “این تمام پولیه که براش مونده. اگه این پول رو الان ببازه، دیگه هیچ‌کس پولی بهش نمیده.”

باند گفت: “بانکو.” مستقیم به له شفر نگاه کرد.

مسئول میز، یک بار دیگه دو تا کارت به طرفش هول داد. باند نگاهشون کرد و برشون گردوند.

مسئول میز گفت: “نه.”

له شفر به دو تا کارت‌های خودش نگاه کرد. کارت‌های عکس بودن.

مسئول میز پلاک‌ها رو به طرف باند کشید.

له شفر پلاک‌ها رو نگاه کرد و به آرامی بلند شد. به طرف بازیکن‌های دیگه رفت. مردم کنار کشیدن تا رد بشه. اونا به شکل عجیبی نگاهش می‌کردن.

مثل مردی بود که بوی مرگ همراهش میکشه. بعد رفت.

باند بلند شد. از مسئول میز خواست تا پول‌هاش رو به صندوق ببره. بازیکن‌های دیگه داشتن از رو صندلی‌هاشون بلند می‌شدن. بدون بانکدار بازی در کار نبود.

باند بهشون شب‌بخیر گفت. بعد رفت تا وسپر و فلیکس لیتر رو ببینه. با هم به طرف صندوق رفتن.

باند پول‌های فلیکس رو اسکناس گرفت. و برای باقی بردهاش چک گرفت. به طرف بار رفت و سی و دو میلیون فرانک لیتر رو برگردوند. تا چند دقیقه شامپاین خوردن و درباره بازی حرف زدن.

لیتر یک گلوله از جیبش درآورد. گفت: “این مال عصاست. اسلحه رو به ماتیس دادم. مرد مسلح فرار کرد. ولی اون‌ها اثر انگشتش رو از روی اسلحه برداشتن. شاید صبح چیزهای زیادی دربارش بفهمیم.”

باند دستش رو برد تو جیب کتش.

گفت: “بردهام رو می‌برم هتل.” به طرف وسپر برگشت. “میخوای تو کلوپ با هم شامپاین بخوریم؟ اسمش روی گالانته.”

وسپر گفت: “دوست دارم. تو لابی می‌بینمت.”

باند پرسید: “فلیکس، تو هم میای؟” ولی دوست داشت با وسپر تنها باشه.

لیتر گفت: “من می‌خوام بخوابم.” می‌دونست باند به چی فکر میکنه. “ولی باهات میام هتل.”

در هتل لیتر با باند رفت بالا به اتاقش.

لیتر پرسید: “خوبه که تو و وسپر تنها برید یا دوست داری من هم باهاتون بیام؟”

باند گفت: “برو کمی بخواب. نگران نباش. من چک رو قایم می‌کنم. اونها بدون پول به من علاقه‌ای ندارن. به خاطر تمام کمک‌هات ممنونم.”

لیتر لبخند زد. بعد رفت بیرون و در رو بست.

باند رفت حموم و صورتش رو با آب سرد شست. اون روز کم مونده بود دو بار بمیره. آدم‌های له شفر دوباره سعی می‌کردن بکشنش؟ یا له شفر تو قایق بود و داشت از دست اسمرش فرار می‌کرد؟

باند چک رو از تو جیبش در آورد. بعد در اتاقش رو باز کرد. هیچکس بیرون نبود. شروع به کار با پیچ‌گوشتی کرد.

پنج دقیقه بعد، باند در رو بست و قفل کرد. بعد از پله‌ها پایین رفت.

متن انگلیسی فصل

CHAPTER NINE

It was two o’clock in the morning. This time Bond must not lose.

Two cards were pushed towards him. Le Chiffre watched him from the other side of the table. Bond took the cards and looked at them.

He had two picture cards. They were worth nothing.

‘A card,’ said Bond.

Le Chiffre turned over his own two cards. A picture card and a three.

‘Three,’ said the croupier.

Le Chiffre took a card and slowly turned it over. It was a nine. A lovely nine! The croupier pushed it to Bond.

Now it was Le Chiffre’s turn to decide. He needed a six to make a total of nine. It was a difficult decision. He did not know what Bond’s first two cards had been.

Le Chiffre looked at Bond’s cards. Then he looked at his own cards. His face was hot.

Finally, Le Chiffre took his card and turned it over. It was a wonderful card - a five.

‘The bank has eight,’ said the croupier.

Bond sat silently. Le Chiffre smiled. Le Chiffre was sure that Bond’s cards would add up to more than nine. Every person watching thought that Bond had lost.

The croupier turned over Bond’s first two cards. They were picture cards and worth nothing.

‘Nine,’ said the croupier.

The people around the table shouted with surprise. Bond was watching Le Chiffre. The big man fell back in his chair. His mouth opened and shut, and his face was grey.

The croupier pushed the plaques across to Bond. Then Le Chiffre took a packet of notes from his pocket. He threw them on the table. The croupier counted them.

‘A hank of ten million francs,’ the croupier said.

‘That’s all his money,’ thought Bond. ‘And if he loses now, no one will give him any more.’

‘Banco,’ said Bond. He looked straight at Le Chiffre.

Once more, the croupier pushed two cards across to him. Bond looked at them and turned them over.

‘Nine,’ said the croupier.

Le Chiffre looked at his own two cards. They were picture cards.

The croupier pushed the plaques across to Bond.

Le Chiffre watched the plaques, then he stood up slowly. He pushed past the other players. People moved to let him go past. They looked at him strangely.

He was like a man who carried the smell of death. Then he was gone.

Bond stood up. He asked the croupier to take his winnings to the cashier. The other players were getting up from their chairs. There could not be a game without a banker.

Bond said goodnight to them. Then he went to meet Vesper and Felix Leiter. They walked across to the cashier.

Bond took Felix Leiter’s money in notes, and took a cheque for the rest of his winnings. He walked over to the bar and gave Leiter his thirty-two million francs back. For a few minutes they drank champagne and talked about the game. Leiter took a bullet-I from his pocket.

‘It’s from the walking stick-gun,’ he said, I gave the gun to Mathis. The gunman escaped but they’ve got his fingerprints from the gun. Perhaps we’ll find out more about him in the morning.’

Bond touched his jacket pocket.

‘I’ll take my winnings to the hotel,’ he said. He turned to Vesper. ‘Would you like a glass of champagne in the nightclub? It’s called the Roi Galant.’

‘I’d like that,’ said Vesper. ‘I’ll meet you in the lobby.’

‘Will you come, too, Felix?’ asked Bond. But he was hoping to be alone with Vesper.

‘I would like to go to bed,’ Leiter said. He knew what Bond was thinking. ‘But I’ll come to the hotel with you.’

At the hotel, Leiter walked with Bond up to his room.

‘Will you and Vesper be OK?’ asked Leiter. ‘Or would you like me to stay with you?’

‘Go and get some sleep,’ said Bond. ‘Don’t worry, I’m going to hide the cheque. They won’t be interested in me without the money. Thanks for all your help.’

Leiter smiled. Then he went out and closed the door.

Bond went to the bathroom and washed his face in cold water. Twice that day he had nearly died. Would Le Chiffre’s men try to kill him again? Or was Le Chiffre already on a boat? Was he trying to escape from SMERSH?

Bond took the cheque from his pocket. Then he opened the door of his room. There was nobody outside. He began to work with a small screwdriver7.

Five minutes later, Bond closed and locked the door. Then he went down the stairs.

مشارکت کنندگان در این صفحه

مترجمین این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.