پیغام مرموز

مجموعه: کتاب های ساده / کتاب: پرتاب بلند / فصل 2

کتاب های ساده

100 کتاب | 1072 فصل

پیغام مرموز

توضیح مختصر

ریکی و تونی پیغام‌های تهدیدآمیز دریافت میکنن.

  • زمان مطالعه 5 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زیبوک» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی فصل

فصل دوم

پیغام مرموز

ریکی و تونی از اتوبوس مدرسه پیاده میشن و به طرف دبیرستان هوارد حرکت می‌کنن. هر دو خیلی مضطرب و هیجان‌زده هستن.

کل راه درباره‌ی مسابقه‌ی گزینش صحبت کردن.

ریکی میگه: “امروز درس خوندن سخت میشه. من خیلی هیجان‌زدم و امروز صبح امتحان انگلیسی هم داریم.”

تونی میگه: “آره، میدونم. قراره سخت باشه.” به طرف کمدهاشون میرن تا کتاب‌هاشون رو بردارن.

ریکی میگه: “هی، تونی! ببین. یه یادداشت روی در کمد من هست.”

تونی ازش میپرسه: “چی نوشته؟”

ریکی یادداشت رو باز میکنه و با صدای بلند میخونه.

“امروز به تمرین بسکتبال نرو. اتفاق بدی قراره بیفته.”

ریکی در حالی که گیج شده به دوستش نگاه می‌کنه. “معنی این چیه، تونی؟”

تونی میگه: “نمیدونم. احتمالاً فقط یه شوخیه. شاید یه نفر میخواد تو رو بترسونه. شاید یه نفر میخواد وارد تیم بشه و نمیخواد تو به مسابقه‌ی گزینش بیای. فراموشش کن، ریکی.”

کمدش رو باز میکنه. یک یادداشت میفته روی زمین. با تعجب میگه: “هی، ریکی! من هم یه یادداشت دارم!” یادداشت رو برای ریکی میخونه. “بسکتبال مال مردهاست، نه مال پسر‌بچه‌ها. برای تیم مسابقه‌ی گزینش نده، وگرنه اتفاق بدی می‌افته!”

ریکی میپرسه: “کی این یادداشت‌ها رو میفرسته؟ کی میخواد ما رو تهدید کنه؟” تونی جواب میده: “نمیدونم. ولی خوشم نیومد.”

همون موقع یک صدای دوستانه میگه: “سلام ریکی!” و استیسی جانسون به طرف کمدهاشون میاد. قد بلنده، با موهای بلند بلوند و چشم‌های آبی. به ریکی لبخند میزنه.

میگه: “سلام ریکی! سلام تونی! حالتون چطوره؟” ریکی رو بغل میکنه.

تونی جواب میده: “آه، سلام استیسی! عالی. تو چطوری؟”

وقتی حالت چهره‌ی نگرانش رو میبینه، می‌پرسه: “چی شده؟”

“مشکلی هست؟”

ریکی میگه: “آه، احتمالاً چیزی نیست.”

تونی میگه: “دو تا یادداشت در کمدهامون پیدا کردیم. فکر می‌کنیم یه شوخیه، ولی …”

استیسی میپرسه: “میتونم بخونم‌شون؟” به یادداشت‌ها نگاه میکنه. “هممم، فکر نمی‌کنم این شوخی باشه. بیاید به مدیر بگیم!”

ریکی جواب میده: “هی، یه دقیقه صبر کن. نیاز نیست این کار رو بکنیم. فکر می‌کنم حق با تونیه. این یادداشت‌ها شوخین. من نمیترسم. بیاید فراموششون کنیم.”

استیسی میگه: “ریکی، این یادداشت‌ها شوخی نیستن! یه نفر میخواد شما رو بترسونه. ولی چرا؟ خیلی‌خب، به ناظم نگو، ولی لطفاً به مربی برگمن بگو.”

یک‌مرتبه زنگ اولین کلاسشون میخوره.

ریکی میگه: “وقت رفتنه. ببین استیسی، نگران نباش. این یادداشت‌ها هیچی نیستن. وقت ناهار می‌بینمت.”

“آه، باشه. اون موقع می‌بینمت!” و استیسی با چهره‌ی نگران از راهرو پایین میره.

تونی و ریکی میرن کلاس کامپیوترشون. قبل از شروع کلاس کامپیوتر رو روشن میکنن.

تونی میگه: “می‌خوام به امتیازات بسکتبال شب گذشته نگاه کنم.”

وارد اینترنت میشه.

داد میزنه: “آره! لس‌آنجلس لیکرز موفق شده. بردن! شیکاگو بولز رو شکست دادن!”

ریکی با خنده میگه: “می‌خوام ایمیلم رو چک کنم.”

ریکی پسورد ایمیلش رو وارد میکنه.

صدای کامپیوتر میگه: “میل داری.” ریکی اولین پیغام رو باز میکنه. از طرف استیسی هست.

از: Stacyj@hhs.k-l2.il

به: Rickia@hhs.k-12.il موضوع: موفق باشی!

پیغام: سلام ریکی! فقط یادداشتی که برای تمرین امروز برات آرزوی موفقیت بکنم!

تو مدرسه میبینمت!

عشق، استیسی

پیغام دوم رو باز میکنه.

از: caper@whosemail.com

به: Rickia@hhs.k-12.il موضوع: اخطار

پیغام: امروز به تمرین نرو، وگرنه اتفاق بدی میفته!

وقتی معلمشون وارد میشه، ریکی آروم میگه: “تونی، ببین! یه پیغام مرموز دیگه!”

تونی جواب میده: “واو، عجیبه! کیپر کیه؟”

“نمیدونم. پیغام از مدرسه‌ی ما نیومده. آدرس ایمیل رو ببین. زود باش! تو ایمیلت رو چک کن و ببین تو هم پیغامی از طرف کیپر دریافت کردی یا نه.”

تونی پسوردش رو وارد میکنه.

صدای کامپیوتر میگه: “ایمیل داری.”

ریکی و تونی به هم دیگه نگاه می‌کنن. تونی روی پیغام جدید کلیک میکنه. در حالی که ایمیل رو باز میکنه، میگه: “آه، خدای من. از طرف کیپر هست!”

از: caper@whosemail.com

به: tonyc@hhs.k-12.il موضوع: اخطار

پیغام: امروز برای تیم بسکتبال مسابقه گزینش نده. این آخرین هشداره!

ریکی میپرسه: “چیکار می‌خوایم بکنیم؟”

تونی میگه: “نمیدونم. ولی یک چیز رو میدونم. این پیغام‌های احمقانه جلوی ما رو نمیگیره. امشب به تمرین بسکتبال میریم و برای تیم مسابقه گزینش می‌دیم و هیچ کس جلوی ما رو نمی‌گیره.”

متن انگلیسی فصل

Chapter two

Mysterious Messages

Ricki and Tony get off the school bus and walk towards Howard High. They’re both very tense and excited.

They talk about the try-outs all the way.

“It’s going to be hard to study today,” says Ricki. “I’m too excited, and we have an English test this morning, too.”

“Yeah, I know. It’s going to be difficult,” says Tony. They walk to their lockers to get their books.

“Hey, Tony! Look,” says Ricki, “there’s a note on my locker door.”

“What does it say?” Tony asks him.

Ricki opens the note and reads it aloud.

“Don’t go to basketball practice today - something bad is going to happen!”

Ricki looks at his friend, puzzled, “What does it mean, Tony?”

“I don’t know,” says Tony. “It’s probably just a joke. Maybe someone wants to frighten you. Maybe someone wants to make the team and doesn’t want you to come to the try-outs. Forget it, Ricki.”

He opens his locker. A note falls out onto the floor. “Hey, Ricki! I have a note, too!” he says, surprised. He reads his note to Ricki: “Basketball is for men, not boys. Don’t try out for the team or something bad is going to happen!”

“Who is sending these notes? Who wants to threaten us?” asks Ricki. “I don’t know, but I don’t like it,” replies Tony.

“Hi, Ricki!” says a friendly voice then, and Stacy Johnson walks over to their lockers. She is tall, with long blonde hair and blue eyes. She is smiling at Ricki.

“Hi, Ricki! Hi, Tony! How are you?” she says. She gives Ricki a hug.

“Oh, hi, Stacy!” replies Tony. “Great, how’re you?”

“What’s the matter?” she asks then, seeing his worried expression.

“Is something wrong?”

“Oh, it’s probably nothing,” says Ricki.

“We found two notes in our lockers,” says Tony. “We think it’s a joke, but…”

“Can I read them?” asks Stacy. She looks at the notes. “Mmm. I don’t think this is a joke. Let’s tell the principal!”

“Hey, wait a minute,” replies Ricki. “We don’t need to do that. I think Tony is right. The notes are jokes. I’m not scared. Let’s forget them.”

“Ricki, these notes aren’t jokes!” says Stacy. “Someone wants to frighten you. But why? Okay, don’t tell the principal, but please tell Coach Bergman.”

Suddenly the bell rings for their first class.

“Time to go,” says Ricki. “Look Stacy, don’t worry. These notes are nothing. See you at lunch.”

“Oh, okay, see you then!” and Stacy walks down the hall with a worried expression.

Tony and Ricki go to their computer class. They switch on their PC’s before class starts.

“I want to look at last night’s basketball scores,” says Tony.

He goes into the Internet.

“Yeah! The Los Angeles Lakers did it. They won! They beat the Chicago Bulls!” he shouts.

“I want to check my e-mail,” says Ricki, laughing.

Ricki types in the password for his e-mail.

“You have mail,” the computer voice says. Ricki opens up the first message. It’s from Stacy.

From: Stacyj@hhs.k-l2.il

To: Rickia@hhs.k-12.il Subject: Good luck!

Message: Hi Ricki! Just a note to say good luck today at practice!

See you at school!

Love, Stacy

He opens up the second message.

From: caper@whosemail.com

To: Rickia@hhs.k-12.il Subject: warning

Message: Don’t go to practice today or something bad is going to happen!

“Tony, look!” Ricki whispers as their teacher comes in. “It’s another mystery message!”

“Wow, this is weird!” replies Tony. “Who is ‘Caper’?”

“I don’t know. The message doesn’t come from our school. Look at the e-mail address. Quick! Check yours and see if you have any messages from ‘Caper’.”

Tony types in his password.

“You have mail,” says the computer voice.

Ricki and Tony look at each other. Tony clicks on the new message. “Oh my God, it’s from ‘Caper’, too!” he says, opening it.

From: caper@whosemail.com

To: tonyc@hhs.k-12.il Subject: warning

Message: Don’t try out for the basketball team today. This is your final warning!

“What are we going to do?” asks Ricki.

“I don’t know,” says Tony. “But I know one thing - these stupid messages aren’t going to stop us. We’re going to go to basketball practice tonight and we’re going to try out for the team and nobody is going to stop us!!!”

مشارکت کنندگان در این صفحه

مترجمین این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.