فصل 27

توضیح مختصر

خانم مارپل به دوستش توضیح داد که دکتر کوئیمپر چرا و چطور مرتکب قتل‌ها شده.

  • زمان مطالعه 4 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زیبوک» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی فصل

فصل بیست و هفتم

خانم مارپل گفت: “پس می‌بینید که خیلی خیلی ساده بود. مردهای زیادی به نظر زن‌هاشون رو به قتل می‌رسونن.”

خانم مک‌گلیکادی به خانم مارپل و بازرس کرادوک نگاه کرد. “لطفاً همش رو برام توضیح بده.”

خانم مارپل گفت: “میدونی، اون دید شانس داره. شانس اینکه یک زن پولدار داشته باشه- اما کراکن‌تراپ. ولی نمی‌تونست باهاش ازدواج کنه. برای این که زن داشت. اونا سال‌ها بود جدا شده بودن، ولی اون ازش طلاق نمی‌گرفت. با چیزی که بازرس کرادوک درباره دختری که به خودش آنا استراوینسکا می‌گفت، کاملاً مطابقت داشت. اون یه شوهر انگلیسی داشت و کاتولیک بود.

بنابراین دکتر کوئیمپر تصمیم گرفت اونو بکشه. ایده‌ی به قتل رسوندن در قطار و بعد گذاشتن جسدش توی تابوت سنگی، نسبتاً هوشمندانه بود. برای اینکه خانواده کراکن‌تراپ رو درگیر می‌کرد. قبل از اینکه یک نامه به اما بنویسه و بگه از طرف مارتین هست، اما همه چیز رو درباره برادرش به دکتر کوئیمپر گفته بود. میدونی، از اونجایی که می‌خواست زنِ مرده به عنوان مارتین شناسایی بشه، اونو تشویق کرد با داستانش بره پیش پلیس. فکر می‌کنم ممکنه شنیده باشه که پرس و جو توسط پلیس پاریس درباره آنا استراویسکا انجام شده. بنابراین ترتیبی داده که یک کارت پستال از طرفش از جامائیکا بیاد.

براش آسون بود که زنش رو در لندن ملاقات کنه و بهش بگی که امیدواره دوباره بتونن با هم باشن و اینکه ازش می‌خواد بیاد و با خانواده‌اش آشنا بشه. درباره قسمت بعدی، که خیلی ناخوشاینده، صحبت نمی‌کنیم. البته، تمام چیزی که می‌خواست، پول بود. شاید از قبل درباره کشتن برادرهاش فکر کرده بود. قبل از اینکه تصمیم بگیره زنش رو به قتل برسونه. و به هر حال، این ایده رو شروع کرد که یک نفر سعی داره آقای کراکن‌تراپ پیر رو مسموم کنه، تا برای جرم‌های دیگه‌اش آماده بشه. و بعد آرسنیک رو به تمام خانواده داد. البته، نه زیاد. برای این که نمی‌خواست آقای کراکن‌تراپ پیر بمیره.”

کرادوک گفت: “ولی هنوز هم نمیفهمم چطور اینکارو کرده. وقتی خورش کاری داشت آماده میشد، اون توی خونه نبود.”

خانم مارپل گفت: “آه، پس اون موقع هیچ آرسنیکی در خورش کاری نبود. بعداً وقتی برای آزمایش بردش، بهش اضافه کرده. احتمالاً آرسنیک رو قبلاً توی پارچ کوکتیل ریخته بود. بعد، البته به عنوان دکتر براش آسون بود که آلفرد کراکن‌تراپ رو مسموم کنه و همچنین قرص‌ها رو برای هارولد در لندن بفرسته. هر کاری که انجام داده برنامه‌ریزی شده و خودخواهانه و ظالمانه بود.”

بازرس کرادوک گفت: “موافقم.”

خانم مارپل ادامه داد: “ولی من فکر میکردم اگه الس‌پس بتونه دکتر کوئیمپر رو در همون موقعیت دقیقی که در قطار دیده بود، در حالی که پشتش بهشه و روی یه زن خم شده و گلوش رو گرفته، ببینه، بتونه اون رو تشخیص بده. و به همین دلیل بود که نقشه‌ی کوچیکم رو با کمک لوسی آماده کردم.”

خانم مک‌گلیکادی گفت: “باید بگم بهم یک شوک وارد کرد. قبل از اینکه بتونم جلوی خودم رو بگیرم، گفتم: “خودشه.” با این حال، در حقیقت صورت مرد رو ندیده بودم و…”

خانم‌ مارپل گفت: “میترسیدم اینو بگی، الس‌پس، که وحشتناک میشد. برای اینکه اون فکر کرد تو واقعاً شناختیش. منظورم اینه که اون نمی‌دونست تو صورتش رو ندیدی.”

خانم مک‌گلیکادی گفت: “پس خوبه که چیزی نگفتم.”

خانم‌ مارپل گفت: “من بهت اجازه نمی‌دادم یک کلمه دیگه حرف بزنی.” کرادوک خندید. “پس خانم مارپل، پایان خوش چیه؟ چه اتفاقی برای امای بیچاره میوفته؟”

“اون به زودی دکتر رو فراموش میکنه و شاید به یک تعطیلات بره و با یه نفر دیگه آشنا بشه. امیدوارم یه مرد بهتر از دکتر کوئیمپر باشه.”

“درباره لوسی آیلس‌بارو چی؟ اونجا هم یه عروسیه؟”

خانم مارپل گفت: “شاید.”

درموت کرادوک گفت: “کدوم یکی از مردها رو میخواد انتخاب کنه؟”

خانم‌ مارپل گفت: “نمیدونی؟”

کرادوک گفت: “نه، نمیدونم. شما میدونید؟”

خانم مارپل گفت: “آه، بله. فکر می‌کنم.” و بهش لبخند زد.

متن انگلیسی فصل

Chapter twenty seven

‘So you see,’ said Miss Marple, ‘it really was very, very simple. So many men seem to murder their wives.’

Mrs McGillicuddy looked at Miss Marple and Inspector Craddock. ‘Please explain it all to me.’

‘He saw his chance, you see,’ said Miss Marple, ‘of having a rich wife, Emma Crackenthorpe. But he couldn’t marry her because he had a wife already. They had been separated for years but she wouldn’t divorce him. That fitted very well with what Inspector Craddock told me of a girl called Anna Stravinska. She had an English husband and she was a Catholic.

‘So Dr Quimper decided to kill her. The idea of murdering her in the train and later putting her body in the sarcophagus was rather a clever one, because it would involve the Crackenthorpe family. Before that he had written a letter to Emma which said it was from Martine. Emma had told Dr Quimper all about her brother, you see. Then he encouraged her to go to the police with her story as he wanted the dead woman to be identified as Martine. I think he may have heard that inquiries were being made by the Paris police about Anna Stravinska, so he arranged to have a postcard come from her from Jamaica.

‘It was easy for him to meet his wife in London, to tell her that he hoped they could be together again and that he would like her to come and “meet his family”. We won’t talk about the next part of it, which is very unpleasant. Of course all he wanted was money, so perhaps he had already thought about murdering the brothers before he decided to murder his wife. Anyway, he started the idea that someone was trying to poison old Mr Crackenthorpe, to prepare for his other crimes. And then he gave arsenic to the whole family. Not too much, of course, because he didn’t want old Mr Crackenthorpe to die.’

‘But I still don’t see how he did that,’ said Craddock. ‘He wasn’t in the house when the curry was being prepared.’

‘Oh, but there wasn’t any arsenic in the curry then,’ said Miss Marple. ‘He added it to the curry afterwards when he took it away to be tested. He probably put the arsenic in the cocktail jug earlier. Then, of course, it was easy for him, as a doctor, to poison Alfred Crackenthorpe and also to send the pills to Harold in London. Everything he did was planned and selfish and cruel.’

‘I agree,’ said Inspector Craddock.

‘But I thought,’ continued Miss Marple, ‘that if Elspeth could see Dr Quimper in exactly the same position as she had seen him in the train, with his back to her, bent over a woman he was holding by the throat, then she would recognize him. That is why I had to prepare my little plan with Lucy’s help.’

‘I must say,’ said Mrs McGillicuddy, ‘it did give me a shock. I said, “That’s him” before I could stop myself. Yet I hadn’t in fact seen the man’s face and…’

‘I was afraid that you were going to say so, Elspeth,’ said Miss Marple. ‘And that would have been awful. Because he thought you really did recognize him. I mean, he couldn’t know that you hadn’t seen his face.’

‘A good thing I said nothing then,’ said Mrs McGillicuddy.

‘I wasn’t going to let you say another word,’ said Miss Marple. Craddock laughed. ‘So, Miss Marple, what is the happy ending? What happens to poor Emma Crackenthorpe?’

‘She’ll soon forget the doctor, and perhaps go off on a holiday and meet someone else. A nicer man than Dr Quimper, I hope.’

‘What about Lucy Eyelesbarrow? A wedding there, too?’

‘Perhaps,’ said Miss Marple.

‘Which of all the men is she going to choose?’ said Dermot Craddock.

‘Don’t you know?’ said Miss Marple.

‘No, I don’t,’ said Craddock. ‘Do you?’

‘Oh, yes, I think so,’ said Miss Marple. And she smiled at him.

مشارکت کنندگان در این صفحه

مترجمین این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.