فصل ششم

مجموعه: کتاب های متوسط / کتاب: شرکت / فصل 6

کتاب های متوسط

43 کتاب | 631 فصل

فصل ششم

توضیح مختصر

روسا ی شرکت همکارانشان را به رستورانی دعوت کردند و در غیاب آنها، دو مرد به خانه آنها رفته و در خانه شان میکروفون جاسازی کردند.

  • زمان مطالعه 4 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زیبوک» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی فصل

فصل ششم

یک میکروفون کوچک

میچ وقت تلف نمیکرد. تبدیل به یک ماشین شده بود.

اون هیچوقت به اندازه دیگران به خواب نیاز نداشت و حالا این، به نفعش بود.

هر چقدر ایوری تالسون کار بیشتری سرش می ریخت، اون موفق میشد انجامش بده. بعضی وقتها تمام طول شب رو کار میکرد

و وقتی کله سحر برای یک دوش سریع قبل از برگشتن به اداره به خونه برمیگشت، یک ابی عبوس رو میدید که منتظرش بود.

الیور لمبرت یک روز شنبه مکدیرها، کوئین ها و دو تا شریک دیگه و همسرانشون رو به شام در رستوران محبوبش جاستین دعوت کرد.

بعد از اینکه میچ و ابی وارد رستوران شدند، خیلی طول نکشید که دو تا مرد با کلید درست وارد بی.ام.وی مشکی براق در پارکینگ جاستین شدن.

اونها از رستوران دور شدند و به سمت خونه جدید آقا و خانم مکدیر رفتن.

اونها بی.ام. وی رو در جای همیشگیش پارک کردن. راننده کلید دیگه ای از جیبش درآورد و اون دو مرد وارد خونه شدند.

سریع و بی صدا کار میکردند.

یک میکروفون کوچیک که بزرگتر از یک ناخن نبود در قسمت دهانی هر یک از تلفن های خونه جاسازی شد.

سیگنال های این میکروفون ها به یک گیرنده در جایی در پشت بوم خونه میرفتن.

سپس اونها به هر یک از اتاقها پرداختن.

یک سوراخ کوچیک در گوشه همه اتاقها ایجاد شد. اونقدر بالا که کسی متوجهش نشه.

یک میکروفون کوچیک درون هر سوراخ قرار داده شد. یک سیم که از یک تار موی انسان ضخیم تر نبود و کاملاً نامرئی بود، از هر سوراخ به سمت گیرنده میرفت.

گیرنده دقیقاً شبیه یک رادیوی شکسته کهنه بود و به بقیه اشیاء قدیمی که از قبل اونجا در گوشه پشت بوم بودن اضافه شد.

برای ماه ها و شاید سالها کسی متوجهش نمیشه. اگر دیده بشه، خیلی ساده، مثل یک آشغال دور انداخته میشه.

البته سیگنالها از خونه به طبقه پنجم شرکت بندینی، لمبرت و لاک فرستاده میشن.

درست زمانی که در جاستین، ماهی رو میکشیدن، بی.ام. وی بی سرو صدا کنار رستوران پارک شد.

راننده درِ ماشین رو قفل کرد. زوج بعدی ماهان ها بودند. دست کم اونها نسبت به مکدیرها نزدیکتر به رستوران زندگی میکردن.

و خونه کوچکتری هم داشتند. پس کار آسونتر میشد.

دواشر در طبقه پنجم ساختمان بندینی به ردیف چراغها خیره شده بود و منتظر سیگنالی از 1231 شرقی مدوبرک بود.

مهمونی شام نیم ساعت پیش تموم شده بود و الان زمان شنیدن بود.

یک چراغ زرد به طور ضعیفی درخشید، هدفون رو گذاشت روی گوشش. دکمه ای رو فشار داد که ضبط کنه و منتظر شد.

یک چراغ سبز که به MCD6 علامت گذاری شده بود، شروع کرد به چشمک زدن اون مربوط به اتاق خواب بود. دیگه صداها داشتن بلند و واضح میومدن.

من از جیل ماهان خوشم نمیاد. صدای زنانه… خانم مکدیر داشت حرف میزد.شوهرش خوبه ولی اون واقعاً ناخوشاینده.

آقای مکدیر پرسید: مستی؟

تقریباً. برای سکس آماده م.

دواشر سرش رو به سمت دستگاههای نظارتیش خم کرد که بهتر بشنوه.

خانم مکدیر درخواست کرد: لباساتو در بیار.

آقای مکدیر گفت: مدتیه این کارو نکردیم.

اون سوال کرد: تقصیر کیه؟

من هنوز یادم نرفته که چقدر زیبایی.

گفت بیا توی تخت.

دواشر چشماشو بست و اونا رو تماشا کرد.

متن انگلیسی فصل

CHAPTER SIX

A Tiny Microphone

Mitch didn’t slow down: he became a machine.

He had never needed as much sleep as other people and now this was to his advantage.

However much work Avery Tolleson threw at him, he managed to get through it. Sometimes he worked all through the night,

and found an unsmiling Abby waiting for him when he came home at dawn for a quick shower before returning to the office.

Oliver Lambert invited the McDeeres, the Quins and two other associates and their wives to dinner one Saturday at Justine’s, his favourite restaurant.

Not long after Mitch and Abby entered the restaurant, two men with the correct key entered the shiny black BMW in the car park of Justine’s.

They drove away from the restaurant to the new home of Mr and Mrs McDeere.

They parked the BMW in its usual place. The driver got another key out of his pocket and the two men entered the house.

They worked quickly and quietly.

A tiny microphone, no bigger than a fingernail, was stuck into the mouthpiece of each phone in the house.

The signals from these microphones would go to a receiver in the space under the roof of the house.

Then the men turned their attention to each room.

A small hole was made in the corner of every room, high up where no one would notice it.

A tiny microphone was placed inside each hole. A wire, no thicker than a human hair and completely invisible, ran from each microphone to the receiver.

The receiver looked exactly like an old, broken radio, and it joined other old objects that were already there in a corner under the roof.

It would not be noticed for months, maybe years. And if it was noticed, it would simply be thrown away as rubbish.

The receiver, of course, would also send signals from the house back to the fifth floor at Bendini, Lambert & Locke.

Just as the fish was served at Justine’s, the BMW parked quietly next to the restaurant.

The driver locked the car door. It was the Mahans next. At least they lived closer to the restaurant than the McDeeres,

and had a smaller house, so the work would be easier.

On the fifth floor of the Bendini Building, DeVasher stared at rows of lights and waited for some signal from 1231 East Meadowbrook.

The dinner party had finished thirty minutes earlier and it was time to listen.

A tiny yellow light shone weakly and he put a pair of headphones on. He pushed a button to record. He waited.

A green light marked ‘McD-6’ began to shine. It was the bedroom. The voices started to come in loud and clear.

‘I don’t like Jill Mahan,’ the female voice, Mrs McDeere, was saying. ‘Her husband’s OK, but she’s really unpleasant.’

‘Are you drunk?’ asked Mr McDeere.

‘Almost. I’m ready for sex.’

DeVasher bent his head closer towards his surveillance equipment, to listen better.

‘Take your clothes off,’ Mrs McDeere demanded.

‘We haven’t done this for a while,’ said Mr McDeere.

‘And whose fault is that?’ she asked.

‘I haven’t forgotten how. You’re beautiful.’

‘Get in the bed,’ she said.

DeVasher closed his eyes and watched them.

مشارکت کنندگان در این صفحه

مترجمین این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

ویرایشگران این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.