فصل بیست و دوم

مجموعه: کارآگاه هرکول پوآرو / کتاب: مردی با کت و شلوار قهوه ای / فصل 22

فصل بیست و دوم

توضیح مختصر

اَن به دیلی باجت گزارش می‌نویسه.

  • زمان مطالعه 1 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زیبوک» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی فصل

فصل بیست و دوم

داستان اَن

از سفر به رودزیا لذت بردم. اول منظره شگفت‌انگیز هکس ریور. بعد، کاروی وحشی، صحرای خاکی و داغ از سنگ‌ها و تخته‌سنگ‌ها- و بالاخره، در بچوانلند حیوانات چوبی دلربا که هر موقع قطار توقف می‌کرد، محلی‌ها برای فروش می‌آوردن. من و سوزان بلافاصله شروع به خریدن کلکسیونی از اونها کردیم- خیلی لذت‌بخش بود.

من و سوزان نصف شب رو حرف زدیم و نقشه‌هامون رو کشیدیم. به این نتیجه رسیدیم که همچنانکه هری ریبورن، «مرد با کت و شلوار قهوه‌ای» گمان میشه- بدون تقصیر من- با ظاهراً علیه اون بودن، بهتر می‌تونم کمکش کنم. راه‌حلْ دیلی باجت بود. تا اونجایی که من می‌دونستم، زن مُرده هنوز ناشناخته بود. با فرستادن یک تلگراف به لرد نسبی، صاحب روزنامه شروع کردم، و اظهار کردم که زن مُرده، رقاص روسی “نادینا” بود که مدتی طولانی از پاریس لذت میبرده.

دیلی باجت بزرگترین داستان تاریخش رو داشت. “قربانی قتل خونه‌ی میل توسط خبرنگار مخصوص ما شناسایی شد”، و غیره. “گزارشگر ما با قاتل سفر می‌کنه. مرد با کت و شلوار قهوه‌ای. واقعاً چه شکلیه.”

تأییدیه و دستورالعمل‌های کامل رو با تلگراف در بولاویو دریافت کردم. به دیلی باجت گزارش می‌دادم، و تقدیری مخصوص از طرف لرد نسبی دریافت کردم. کارم گرفتن قاتل بود!

متن انگلیسی فصل

CHAPTER TWENTY TWO

Anne’s Story

I enjoyed the journey up to Rhodesia. First the wonderful scenery of the Hex River, then the wild Karoo, a hot, dusty desert of stones and rocks - and finally, in Bechuanaland, the delightful wooden animals the natives brought to sell whenever the train stopped. Suzanne and I began at once to buy a collection of these - it was very enjoyable.

Suzanne and I had talked half the night, making our plans. We had decided that as Harry Rayburn was thought of as ‘the Man in the Brown Suit’ - through no fault of mine - I could help him best by seeming to be against him. The solution was the Daily Budget. As far as I knew, the dead woman was still not known. I started by sending a telegram to Lord Nasby, the newspaper owner, suggesting that the dead woman was the Russian dancer ‘Nadina’ who had been delighting Paris for so long.

The Daily Budget had its biggest story ever. ‘Victim of the Mill House Murder identified by our special reporter’, and so on. ‘Our reporter travels with the murderer. The Man in the Brown Suit. What he’s really like.’

I received approval and full instructions by telegram at Bulawayo. I was reporting for the Daily Budget, and I had a private word of praise from Lord Nasby. My job was to catch the murderer!

مشارکت کنندگان در این صفحه

مترجمین این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.