اسکارامانگا

مجموعه: جیمز باند / کتاب: مردی با اسلحه طلائی / فصل 3

اسکارامانگا

توضیح مختصر

ام مشخصات و گزارش اسکارامانگا رو که می‌خواد باند رو مأمور قتلش کنه، می‌خونه.

  • زمان مطالعه 4 دقیقه
  • سطح خیلی سخت

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زیبوک» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی فصل

فصل سوم

اسکارامانگا

وقتی ام از ناهار برگشت، دید که خانم مانی‌پنی سر میزش داره تایپ میکنه.

بهش اطلاع داد: “دفترتون برای استفاده مجدد امن هست. ولی پنجره‌ها رو مدتی باز بذارید. آه، و این هم فایلی که می‌خواستید، آقا.” ام فایل قهوه‌ای رو از منشیش گرفت. یک ستاره قرمز “فوق سرّی” روی گوشه بالای سمت راست مهر شده بود. با نگرانی پرسید: “ ۰۰۷ چطوره ؟حالش خوب شده و بیداره؟”

خانم مانی‌پنی جواب داد: “فکر کنم، آقا. افسر پزشکی یه آرام‌بخش بهش داد و بعد زیر پتو از در پشتی بیرون برده شد. هیچ کس از من سوالی درباره‌اش نپرسید.”

ام اظهار کرد: “خوبه.” اون به طرف در دفترش رفت و پشت میز بزرگ نشست. برای صدمین بار به خودش اطمینان داد که تصمیمش تصمیم درستی بوده. ام پوشه قهوه‌ای رو باز کرد و شروع به خوندن گزارش کرد.

فرانسیسکو اسکارامانگا

اسکارامانگا یک فرد آسیای هست که به طور عمده برای کاگه‌به در هاوانا، کوبا و سازمان‌های دیگه در کارائیب و ایالات آمریکای مرکزی کار میکنه.

اون به عنوان فرد مسئول مرگ پنج مامور مخفی بریتانیایی و آسیب جدی به یک مأمور دیگه شناخته میشه.

اون در کاراییب معروفه و مردم محلی به شدت ازش می‌ترسن.

اون همیشه از یک اسلحه‌ی کلت ۴۵ که از طلا ساخته شده استفاده می‌کنه و به همین علت به عنوان “مردی با اسلحه طلا” شناخته میشه. اون از گلوله‌های طلا و نقره که به طور مخصوص برای آسیب حداکثری طراحی شدن، استفاده می‌کنه.

پلیس ازش اطلاع داره، هرچند تا حالا دستگیر نشده.

مشخصات

سن: تقریباً 35 قد: 1.9 m چشم‌ها: قهوه‌ای روشن

مو: کوتاه، مو قرمز با سبیل کوچک هیکل: لاغر، قوی، چهارشانه

شخصیت: بی‌رحم، جدی، از همنشینی با زنان لذت میبره

اصل

در سنین کم در اسپانیا زندگی می‌کرد و همراه سیرک پدرش مسافرت می‌کرد. به عنوان بخشی از اجرای سیرکش استفاده از تپانچه رو با مهارت زیادی یاد گرفت. کودکی سخت و دردناکی داشت.

در سن ۱۶ سالگی طی حادثه‌ای در سیرک به یک پلیس شلیک کرد. بعد در یک کشتی مخفی شد و به آمریکا سفر کرد.

هنگام رسیدن به ایالات متحده، به عنوان تفنگ‌دار برای اسپانگلد ماب در هتل لاس وگاس کار کرد. کارش اعدام افرادی بود که در کازینو تقلب می‌کردن.

در سال ۱۹۵۸ با باند رقیب- باند بنفش به مشکل خورد و مجبور شد ایالات متحده رو ترک کنه. بعد از خرید و فروش دارایی برای مجرمان در کارائیب پولدار شد.

در سال ۱۹۵۹ به هاوانا نقل مکان کرد. وقتی فیدل کاسترو بعد از انقلاب اونجا به قدرت رسید، اسکارامانگا شروع به کار برای پلیس مخفی کوبا کرد.

نتیجه‌گیری

اسکارامانگا یک قاتل خونسرد و پنهان‌کار با رابطه‌هایی با کاگه‌به و پلیس مخفی کوبا هست. یک مامور خیلی با تجربه و خوب آموزش دیده برای این ماموریت خطرناک لازم هست. هر چند توصیه میشه اسکارامانگا باید هر چه زودتر حذف بشه.

در انتهای گزارش یک دست‌نوشته بود، نوشته بود: “من موافقم.” و پایینش امضای رئیس بخش کارائیب و آمریکای مرکزی بود. کنارش امضای رئیس ستاد بوده.

ام از کاغذ به بالا نگاه کرد. تا ۵ دقیقه نشست و به سمت دیگه اتاق زل زد. بعد دستش رو به طرف خودکار برد و کلمه “اقدام؟” رو نوشت و کاغذ رو امضا کرد.

تا ۵ دقیقه دیگه بی‌حرکت نشست و به این فکر کرد که حکم مرگ جیمز باند رو امضا کرده یا نه.

متن انگلیسی فصل

Chapter three

Scaramanga

When M returned from lunch, he found Miss Moneypenny typing at her desk.

‘Your office is safe to use again,’ she informed him, ‘but keep the windows open for a while. Oh, and here’s the file you wanted, sir.’ M took the brown file from his secretary. It had a red ‘Top Secret’ star stamped on the top right hand corner. ‘How’s 007? Did he wake up all right?’ he enquired, concerned.

‘I think so, sir,’ replied Miss Moneypenny. ‘The medical officer gave him a sedative and then he was carried out of the back door under a blanket. No one’s asked me any questions about it.’

‘Good,’ remarked M. He walked through the door into his office and sat down behind the large desk. For the hundredth time he assured himself that his decision was the right one. M opened the brown folder and started to read the report.

FRANCISCO SCARAMANGA

Scaramanga is an assassin who works mainly for the KGB in Havana, Cuba, and for other organizations in the Caribbean and Central American states.

He is known to be responsible for the death of five British secret agents and has seriously injured another.

He is well known in the Caribbean and is widely feared by the local people.

He always uses a Colt .45 handgun made of gold and has therefore become known as ‘The Man with the Golden Gun’. He uses gold and silver bullets, which are specially designed to cause maximum damage.

The police are aware of him, although he has never been arrested.

DESCRIPTION

Age: about 35 Height: 1.9m Eyes: light brown

Hair: short, red hair with a small moustache Build: slim, strong, broad shoulders

Personality: ruthless, serious, enjoys the company of women

ORIGINS

In his early years he lived in Spain and travelled with his father’s circus. He learnt to use pistols very skilfully as part of his circus act. His childhood was difficult and painful.

Aged 16 he shot a policeman during an incident at the circus. He then hid on a ship and travelled to America.

On arrival in the United States he worked as a gunman for the ‘Spangled Mob’ in a Las Vegas hotel. His job was to execute people who had cheated at the casino.

In 1958 he got into trouble with a rival gang - the Purple Gang - and had to leave the United States. He then became rich by buying and selling property for criminals in the Caribbean.

In 1959 he moved to Havana. When Fidel Castro came to power there after the revolution, Scaramanga began working for the Cuban Secret Police.

CONCLUSION

Scaramanga is a very cold, secretive paid assassin, with connections to the KGB and the Cuban Secret Police. A highly experienced and well-trained agent would be needed for this dangerous mission. However, the recommendation is that Scaramanga should be removed as soon as possible.

At the end of the report was a handwritten note, which read, ‘I am in agreement,’ and below it was the signature of the Head of the Caribbean and Central American Section. Next to this was the Chief of Staff’s signature.

M looked up from the paper. For about five minutes he sat and gazed across the room. Then he reached for his pen and wrote the word, ‘Action?’ and signed the page.

He sat very still for another five minutes and wondered whether he had just signed James Bond’s death warrant.

مشارکت کنندگان در این صفحه

مترجمین این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

ویرایشگران این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.