فصل 02

توضیح مختصر

خانم وان رایدوک به جین مارپل میگه که چه کسایی در استونی گیتس زندگی می‌کنن و گذشته کاری لوئیس رو تعریف می‌کنه.

  • زمان مطالعه 4 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زیبوک» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی فصل

فصل دوم

قبل از اینکه خانم مارپل به قطار به سنت ماری مید برسه، به یک شیوه حرفه‌ای خواستار جزئیات شد.

“روس عزیز، فقط به اطلاعات نیاز دارم- و کمی آگاهی از اینکه در استونی گیتس کی رو می‌بینم.”

“خوب از ازدواج کاری لوئیس با گولبرندسن خبر داری. اونا بچه‌ای نداشتن و کاری لوئیس خیلی از این بابت ناراحت بود. گولبرندسن یه مرد بیوه بود و سه تا پسر بزرگ داشت. نهایتاً اون و کاری لوئیس یه بچه به فرزندخواندگی قبول کردن. اسمش رو پیپا گذاشتن- یه دختر کوچولوی دوست داشتنی دو ساله. و اتفاق بعدی که افتاد این بود که کاری لوئیس بالاخره یه بچه داشت. از دکترها فهمیدم که این اتفاق اغلب میفته.”

خانم‌ مارپل با سرش تصدیق کرد. “این طور فکر می‌کنم.”

“به هر حال، این اتفاق افتاد. ولی بعد وقتی دخترشون، میلدرد به دنیا اومد، بچه‌ی خیلی غیرجذابی بود. اون شبیه گولدبرنسن‌ها بود که آدم‌های خوبی هستن ولی خیلی عادین. کاری لوئیس به قدری دلواپس بود که هیچ فرقی بین فرزند‌خوانده و بچه‌ی خودش نذاره که فکر کنم حتی توجه بیشتری به پیپا کرده بود که باعث شده بود میلدرد ناراحت باشه. پیپا بزرگ شد و یک دختر خیلی زیبا شد و میلدرد یه دختر خیلی عادی و ساده. گولبرندسن پول مساوی برای دو تا دخترش به جا گذاشت. پیپا در ۲۰ سالگی با یک نجیب‌زاده ایتالیایی ازدواج کرد. میلدرد با کنون استرت ازدواج کرد- یه مرد خوب بود ولی اغلب سرماخورده بود. اون تقریباً ۱۵ سال بزرگ‌تر از میلدرد بود. فکر کنم یک ازدواج خیلی خوشبخت بود.”

“اون یک سال قبل مرد و میلدرد به استونی گیت برگشت تا با مادرش زندگی کنه. ولی یکی دو تا ازدواج رو جا انداختم. بعد برمی‌گردم و میگم. پیپا با گایدوی ایتالیاییش ازدواج کرد. یک سال بعد پیپا یه دختر به اسم جینا داشت و در زایمان مرد. یک فاجعه وحشتناک بود و گایدو حالش خیلی بد بود. کاری لوئیس گاه گاهی به ایتالیا می‌رفت تا اون و دخترش رو ببینه. و در رم بود که جانی رستاریک رو دید و باهاش ازدواج کرد. گایدو دوباره ازدواج کرد و به خاطر دخترش که توسط مادربزرگ ثروتمندش در انگلیس بزرگ میشد، خوشحال بود. بنابراین همه اونها در استونی گیتس زندگی می‌کردن. جانی رستاریک و کاری لوئیس و دو تا پسر جانی، الکس و استفان، و جینای کوچولو. بعد ماجرای زن یوگوسلاویایی پیش اومد. ولی پسرها به کاری لوئیس سپرده شدن. و بعد در سال ۱۹۳۸ کاری لوئیس با لویز سرکولد ازدواج کرد.” خانم وان رایدوک مکث کرد تا نفس. “تو لویز رو ندیدی؟”

خانم مارپل سرش رو تکون داد. “نه، فکر کنم آخرین بار کاری لوئیس رو در سال ۱۹۲۸ دیدم. اون با مهربونی من رو به اپرا برد.”

“خوب، لویز یک شخص خیلی مناسب بود. رئیس یک شرکت محترم حسابداران. فکر می‌کنم اولین بار کاری رو به خاطر سوالاتی در مورد امور مالی مؤسسات خیریه گولبرندسن ملاقات کرده بود. اون به اندازه کافی پولدار بود، و همسن خود کاری بود و خیلی محترم. ولی اون عجیب بود. اون کاملاً مصمم بود که مجرم‌های جوون رو نجات بده.”

روس وان رایدوک آه کشید.

“همونطور که همین الان گفتم، جین. در انسان‌دوستی هم مد وجود داره. و صندوق اعتماد و آموزش گولبرندسون با کمی مشکل مواجه بود، برای این که دولت وظایفش رو به عهده گرفته بود. بعد لویز با اشتیاق پر شورش درباره‌ی آموزش متخلفان نوجوان از راه رسید. همش با کارش شروع شد که بررسی حساب‌هایی بود که مردهای جوون باهوش کلاهبرداری کرده بودن. اون مطمئن بود که متخلفان نوجوان ذهن‌ و استعداد خوبی دارن و فقط نیاز به این دارن که مسیر درست بهشون نشون داده بشه.”

خانم‌ مارپل گفت: “این فکر خوبیه. ولی تماماً درست نیست. به خاطر میارم …” اون ساکت شد و به ساعتش نگاه کرد. “آه، عزیزم- نباید قطار ساعت شش و نیم رو به خونه از دست بدم.”

روس وان رایدوک با اصرار گفت: “و تو به استونی گیتس میری؟ قسم بخور، جین.”

جین مارپل قسم خورد.

متن انگلیسی فصل

CHAPTER TWO

Before she caught her train back to St Mary Mead, Miss Marple, in a business-like way, asked for details.

‘It’s just the facts I need, Ruth dear - and some idea of who I will meet at Stonygates.’

‘Well, you know about Carrie Louise’s marriage to Gulbrandsen. There were no children and Carrie Louise was very upset by that. Gulbrandsen was a widower, and had three grown-up sons. Eventually he and Carrie Louise adopted a child. Pippa, they called her - a lovely little girl just two years old. And the next thing that happened was that Carrie Louise had a baby after all. I understand from doctors that that quite often happens.’

Miss Marple nodded. ‘I believe so.’

‘Anyway, it did happen, but then their daughter Mildred, when she arrived, was a very unattractive child. She looked like the Gulbrandsens, who are good people but very plain. Carrie Louise was so anxious to make no difference between the adopted child and her own that I think she gave even more attention to Pippa - which made Mildred unhappy. Pippa grew up a very beautiful girl and Mildred grew up a plain one. Gulbrandsen left an equal amount of money to both daughters - and at twenty Pippa married an Italian aristocrat. Mildred married Canon Strete - a nice man, but he often had colds in the head. He was about fifteen years older than she was. It was quite a happy marriage, I believe.

‘He died a year ago and Mildred has come back to Stonygates to live with her mother. But I’ve missed a marriage or two. I’ll go back to them. Pippa married her Italian, Guido. A year later Pippa had a daughter called Gina and died in childbirth. It was a terrible tragedy and Guido was in a very bad way. Carrie Louise went to Italy so very often, to see him and his daughter - and it was in Rome that she met Johnnie Restarick and married him. Guido married again and he was happy for his daughter to be brought up in England by her very wealthy grandmother. So they all lived at Stonygates, Johnnie Restarick and Carrie Louise, and Johnnie’s two boys, Alex and Stephen, and the baby Gina. Then came this business with the Yugoslavian woman. But the boys are devoted to Carrie Louise - and then in 1938, Carrie Louise married Lewis Serrocold.’ Mrs Van Rydock paused for breath. ‘You’ve not met Lewis?’

Miss Marple shook her head. ‘No, I think I last saw Carrie Louise in 1928. She very kindly took me to the opera.’

‘Well, Lewis was a very appropriate person. He was the head of a very respectable company of accountants. I think he met her first concerning some questions about the finances of the Gulbrandsen charitable organizations. He was wealthy enough, her own age, and very respectable. But he was a crank. He was absolutely determined to save young criminals.’

Ruth Van Rydock sighed.

‘As I said just now, Jane, there are fashions in philanthropy. And the Gulbrandsen Trust and Education Fund was in some difficulties because the government was taking over its functions. Then Lewis came along with his passionate enthusiasm about training for juvenile delinquents. It all began with his work, examining accounts where clever young men had committed frauds. He was sure that juvenile delinquents had good brains and abilities and only needed to be shown the right direction.’

‘That is a good idea,’ said Miss Marple. ‘But it is not entirely true. I remember…’ She broke off and looked at her watch. ‘Oh dear - I mustn’t miss the 6.30 train home.’

Ruth Van Rydock said urgently, ‘And you will go to Stonygates? Promise, Jane?’

Jane Marple promised.

مشارکت کنندگان در این صفحه

مترجمین این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.