فصل اول

مجموعه: کارآگاه هرکول پوآرو / کتاب: قرار ملاقات با مرگ / فصل 13

فصل اول

توضیح مختصر

مسئول منطقه از پوآرو می‌خواد مرگ زن رو بررسی کنه.

  • زمان مطالعه 3 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زیبوک» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی فصل

بخش دوم

فصل اول

هرکول پوآرو به شهر آمان رسید و با سرهنگ کاربری که مرد مسئول منطقه بود، میموند. سرهنگ کاربری چشم‌های آبی ملایم و سر کچل داشت و خیلی نا مرتب بود.

سرهنگ به اون طرف میز، به مهمونش لبخند زد. به هرکول پوآرو گفت: “خیلی خوشحال میشم که اطراف رو نشونتون بدم. چند تا چیز خیلی جالب برای دیدن وجود داره.” دو تا مرد مشروب نوشیدن، و بعد از مکثی سرهنگ کاربری پرسید: “حرفه‌ات همه جا دنبالت میکنه، پوآرو؟ منظورم اینه که همیشه وقتی در تعطیلات هستی، جسد پیدا می‌کنی؟”

پوآرو قبول کرد. “بله. چند بار این اتفاق افتاده.”

سرهنگ گفت: “جسدی اینجا هست که من درباره‌اش خوشحال نیستم. یک زن پیر آمریکاییه که در پترا مرده. احتمالش زیاده که به مرگ طبیعی مُرده باشه- ولی من فکر می‌کنم خانواده‌اش کشتنش. هیچکس دوستش نداشت. ولی اگه به قتل رسیده باشه، اثباتش خیلی سخت میشه. با این حال می‌خوام بدونم چه اتفاق افتاده.” هرکول پوآرو با سر تصدیق کرد. پرسید: “دکتری اونجا بوده؟” سرهنگ کاربری جواب داد: “بله. دو تا دکتر بودن. یکی از مالاریا بیمار بود و اون یکی- یه زن جوون- تازه واجد شرایط شده. ولی مرگ زن غیر منتظره نبود. سلامتیش بد بود و برای قلبش دارو می‌خورد.”

پوآرو با ملایمت پرسید: “پس چرا نگرانی، دوست من؟” سرهنگ ازش پرسید: “اسم دکتر تئودور جرارد رو شنیدی؟”

پوآرو جواب داد: “بله. خیلی مشهوره.”

“خب، اون دکتری بود که از مالاریا بیمار بود. بهش زنگ می‌زنم و ازش می‌خوام بیاد و داستانش رو بهت بگه.” وقتی سرهنگ کاربری از تلفن استفاده کرد، پوآرو گفت: “درباره این خانواده آمریکایی بهم‌ بگو.”

سرهنگ جواب داد: “اسم خانواده بوینتون هست. اونها دو تا پسر- یکی متأهل- و دو تا دختر هستن.”

پوآرو حرفش رو قطع کرد. “بوینتون؟ عجیبه- خیلی عجیبه.”

سرهنگ جواب داد: “مادر یک زن پیر ناخوشایند بود. تمام پول رو داشت و خانواده رو مجبور می‌کرد هر کاری که اون می‌خواد رو انجام بدن.”

پوآرو گفت: “آهان! جالبه. میدونی پولش رو کی به ارث میبره؟”

سرهنگ کاربری گفت: “به طور مساوی بین تمام خانواده تقسیم میشه. بنابراین شاید یکی از اونها کشته باشدش، یا شاید همه کمک کرده باشن، یا شاید من کاملاً اشتباه می‌کنم!”

متن انگلیسی فصل

Part two

Chapter one

Hercule Poirot had arrived at the town of Amman and was staying with Colonel Carbury, who was the man in charge of the area. Colonel Carbury had gentle blue eyes and a bald head - and was very untidy.

The Colonel smiled across the table at his guest. ‘I’ll be very happy to show you around,’ he said to Hercule Poirot. ‘There are some very interesting things to see.’ The two men had a drink, and then after a pause Colonel Carbury asked, ‘Does your profession follow you around, Poirot? I mean, do you often find dead bodies when you are on holiday?’

‘It has happened a few times, yes,’ admitted Poirot.

‘There’s a dead body here that I’m not happy about,’ said the Colonel. ‘It’s an old American woman, who died at Petra. It’s very likely that she died a natural death - but I think her family killed her. No one liked her, but if she was murdered it will be very difficult to prove. Still, I want to know what happened.’ Hercule Poirot nodded. ‘Was there a doctor there?’ he asked. ‘Yes, there were two doctors,’ replied Colonel Carbury. ‘One was ill with malaria, and the other - a young woman - is just qualified. But the old woman’s death wasn’t unexpected. Her health was bad, and she was taking medicine for her heart.’

‘So why, my friend, are you worried?’ asked Poirot gently. ‘Have you heard of Dr Theodore Gerard?’ the Colonel asked him.

‘Yes,’ replied Poirot. ‘He is very famous.’

‘Well, he’s the doctor who was ill with malaria. I’ll phone him and ask him to come and tell you his story.’ When Colonel Carbury had used the phone, Poirot said, ‘Tell me about this American family.’

‘The family name is Boynton,’ answered the Colonel. ‘There are two sons - one married - and two daughters.’

‘Boynton?’ interrupted Poirot. ‘That is strange - very strange.’

‘The mother was an unpleasant old woman,’ continued the Colonel. ‘She had all the money and made her family do everything she wanted.’

‘Aha!’ said Poirot. ‘That is interesting. Do you know who inherits her money?’

‘It’s divided equally between all the family,’ said Colonel Carbury. ‘So maybe just one of them killed her - or maybe they all helped. Or maybe I’m completely wrong!’

مشارکت کنندگان در این صفحه

مترجمین این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.