فصل 05

مجموعه: کارآگاه مارپل / کتاب: یک جیب پر از گندم سیاه / فصل 5

فصل 05

توضیح مختصر

پیامی دریافت می‌کنن که توش نوشته لانس، پسر بد به خونه برمی‌گرده.

  • زمان مطالعه 2 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زیبوک» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی فصل

فصل پنجم

دختری که وارد اتاق شد به رغم قد بلند بودن و لباس فرم قرمز تیره شیک پوشیدنش، کمی کثیف به نظر می‌رسید. اون بلافاصله با اضطراب گفت: “من هیچ کاری نکردم. واقعاً نکردم. هیچ چیزی در این باره نمی‌دونم.”

نیل با صدای تسکین‌دهنده گفت: “مشکلی نیست، گلدیز. بشین اینجا. من فقط می‌خوام درباره صبحانه امروز صبح بدونم.”

اون چیزهای کمی ازش فهمید که قبلاً نمی‌دونست. نیل درباره خودش ازش سؤال کرد و فهمید که اون اول در خونه خصوصی بوده و بعد از اون در کافه‌های مختلف کار کرده. در سپتامبر به خونه درخت سرخدار اومده. دو ماه بود که اونجا بود.

“درباره لباس‌های آقای فورتسکیو برام بگو- کت و شلوارهاش. کی ازشون مراقبت می‌کرد؟”

گلدیز کمی رنجیده به نظر رسید. “آقای کرامپ باید این کار رو می‌کرد، ولی نصف اوقات منو مجبور می‌کنه.”

“تا حالا تو جیب کت و شلوارهاش غله پیدا کردی؟ گندم سیاه- دقیقاً منظورمه. تو جیب کت رئیست کمی بود. میدونی چطور رفتن اونجا؟”

“نمی‌تونم بگم. هیچ وقت ندیدم.”

اون نمی‌تونست اطلاعات بیشتری ازش بگیره. اون قطعاً به نظر مضطرب می‌رسید، ولی احتمالاً به خاطر ترس طبیعی از پلیس بود.

بازرس نیل رفت پایین به آشپزخونه، جایی که یک زن خیلی چاق به یک شکل تهدید کننده به طرفش اومد. گفت: “پلیس! هر غذایی که من به اتاق غذاخوری فرستادم، همون طوری بودن که باید باشه. به چه جرأتی اومدی اینجا و میگی که من رئیس رو مسموم کردم؟ هیچ غذای بدی در این خونه سِرو نشده.”

کمی قبل از زمانی بود که نیل بتونه به خانم کرامپ اطمینان بده که هیچکس اتهام مسموم کردن رکس فورتسکیو رو بهش نمی‌زنه. بعد مکالمه‌شون با زنگ خوردن تلفن به پایان رسید.

نیل رفت بیرون به راهرو و دید که ماری داو داره به تماس جواب میده. اون داشت یک پیغام رو روی دفترچه مینوشت. در حالیکه سرش رو بر می‌گردوند، گفت: “تلگرافه. دفتر پست نمیتونه کسی رو بفرسته بنابراین به جاش تماس گرفتن …”

دفترچه رو داد دست بازرس. تلگراف از پاریس می‌اومد و مخاطب پیام رکس فورتسکیو بود. می‌گفت:

متأسفم، ولی نامه‌تون به من تأخیر داشت. ما فردا به وقت چای پیش شما خواهیم بود. برای شام گوشت برشته می‌خوام. لانس.

بازرس نیل گفت: “پس از پسر بد خواسته شده به خونه بیاد.”

متن انگلیسی فصل

CHAPTER FIVE

The girl who entered the room looked a bit dirty in spite of being tall and smartly dressed in a dark red uniform. She said at once, anxiously, ‘I didn’t do anything. I didn’t really. I don’t know anything about it.’

‘That’s all right, Gladys,’ said Neele in a comforting voice. ‘Sit down here. I just want to know about breakfast this morning.’

He learnt little from her that he did not know already. Neele questioned her about herself and discovered that she had been in a private house first and after that had worked in various cafes. She had come to Yewtree Lodge in September. She had been there two months.

‘Tell me about Mr Fortescue’s clothes - his suits. Who took care of them?’

Gladys looked slightly annoyed. ‘Mr Crump’s supposed to. But half the time he makes me do it.’

‘Have you ever found grain in the pocket of one of his suits? Rye, to be exact. There was some in the pocket of your master’s jacket. Do you know how it got there?’

‘I couldn’t say. I never saw any.’

He could get no more information from her. She certainly seemed uneasy - but that was probably a natural fear of the police.

Inspector Neele went down to the kitchen where a very fat woman stepped towards him in a threatening way. ‘Police!’ she said. ‘Any food that I’ve sent into the dining room has been just what it should be. How dare you come here and say that I poisoned the master! No bad food has ever been served in this house.’

It was some time before Neele could reassure Mrs Crump that no one was accusing her of poisoning Rex Fortescue, then their conversation was ended by the ringing of the telephone.

Neele went out into the hall to find Mary Dove taking the call. She was writing down a message on a notepad. Turning her head she said, ‘It’s a telegram. The post office can’t send anyone so they called instead…’

She handed the notepad to the Inspector. The telegram had come from Paris and the message, addressed to Rex Fortescue, said:

I’m sorry but your letter to me was delayed. We will be with you tomorrow about teatime. I will expect roast beef for dinner. Lance.

‘So the Bad Boy son had been asked to come home,’ Inspector Neele said.

مشارکت کنندگان در این صفحه

مترجمین این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.