فصل 08

مجموعه: کارآگاه مارپل / کتاب: یک جیب پر از گندم سیاه / فصل 8

فصل 08

توضیح مختصر

بازرس با پسر بزرگ فورتسکیو حرف میزنه و اون میگه اخیراً رفتارهاش بی‌پروا بود.

  • زمان مطالعه 4 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زیبوک» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی فصل

فصل هشتم

در اداره کارآگاهی لندن، معاون کمیسر داشت به گزارش نیل گوش میداد. معاون کمیسر گفت: “به نظر من این طور میرسه که زن اونو به قتل رسونده. تو چی فکر می‌کنی، نیل، هان؟”

بازرس نیل گفت که به نظر اون هم زن میرسه. معاون کمیسر پرسید: “درباره آدم‌های دیگه‌ی خونه که فرصتش رو داشتن، چی؟”

“دختر، الانی، درگیر یه مرد جوون- جرالد رایت، بود. ولی پدرش نمی‌خواست اون باهاش ازدواج کنه. و مرد هم قطعاً باهاش ازدواج نمی‌کرد، مگر اینکه پول داشته باشه. این به دختر انگیزه میده. همینطور هم عروس، جنیفر، هنوز دربارش به اندازه کافی نمی‌دونم. ولی هر کدوم از اون سه تا، ممکنه مسمومش کرده باشن. خدمتکار سالن، خدمتکار، و آشپز، همه به صبحانه دست زدن یا آوردنش داخل. ولی نمی‌دونم چطور هر کدوم از اونها می‌تونستن مطمئن بشن که فورتسکیو تاکسین رو می‌خوره، نه کس دیگه. خدمتکار و خدمتکار سالن هر دو به نظر مضطرب می‌رسیدن، ولی هیچ چیز غیر عادی در این باره، درباره خدمتکارها وجود نداره. آشپز عصبانی و کلفت هم خرسند بود. در حقیقت، همه کاملاً طبیعی و عادی.”

“کس دیگه‌ای هم هست که ممکنه یه جورایی مضنون باشه؟”

“نه، این طور فکر نمی‌کنم، آقا.” ذهن بازرس نیل به ماری داو رفت، ولی با صدای بلند گفت: “حالا که آزمایشات نشون داده قطعاً تاکسین هست، حتماً باید پیدا کردن مدرک از اینکه چطور تهیه شده ممکن باشه.”

“خوب، ادامه بده، نیل. به هر حال، آقای پرسیوال فورتسکیو منتظر دیدن تو هست. ما پسر دیگه، لانس رو هم پیدا کردیم. اون در پاریسه. امروز میاد. تو ترتیب یک نفر رو میدی که اون رو در فرودگاه ببینه. درسته؟”

“بله، آقا.”

آقای پرسیوال فورتسکیو یک مرد خوش‌قیافه و مرتب تقریباً ۳۰ ساله بود، با موها و مژه‌های زرد. “بازرس نیل همونطور که می‌تونید تصور کنید یک شوک وحشتناک برای من بود. فقط میتونم بگم که پدرم وقتی من ترکش کردم، کاملاً عالی بود. این مسمومیت غذایی حتماً خیلی ناگهانی بوده؟”

“خیلی ناگهانی بود، بله. ولی مسمومیت غذایی نبود. پدر شما با تاکسین مسموم شده.”

“تاکسین؟ تا حالا اسمش رو نشنیدم.”

“آدمای خیلی کمی شنیدن. یک سم خیلی ناخوشاینده.”

“وحشتناکه!”

“بله، دقیقاً، آقای فورتسکیو.”

“ممکنه بپرسم هیچ نظری دارید، هیچ مظنونی که بتونه… واقعاً، من…” اون حرفش رو قطع کرد.

“آقای فورتسکیو برای این کمی زوده. اگه بتونید کمی فکر از وصیتنامه پدرتون به ما بدید، ممکنه کمک کنه.”

پرسیوال گفت: “پدرم وقتی دو سال قبل ازدواج کرد، یک وصیت‌نامه جدید نوشت. اون صد هزار پوند به زنش به جا گذاشت و ۵۰ هزار پوند به خواهرم الانی. من بقیه چیزها رو به ارث می‌برم. البته، از قبل هم در شرکت شریک هستم.”

“هیچ ارثی برای برادرتون، لانس نیست؟”

“نه، پدرم یک مدت طولانی از داشتن ارتباط با برادرم امتناع کرده بود.”

بازرس نیل گفت: “بنابراین سه نفری که ثروت پدرتون رو به ارث می‌برن، خانم ادل فورتسکیو، خانم الانی فورتسکیو و شما هستید؟”

“فکر نمی‌کنم ثروت زیادی باشه.” پرسیوال آه کشید. “مخارج مرگ هست و اخیراً پدر در بعضی از معاملات مالیش خیلی بی‌پروا رفتار می‌کرد.”

“شما میگید پدر و برادرتون با همدیگه در رابطه نبودن؟ پس شاید بتونید به من بگید که معنی این چیه؟” نیل پیام تلگرافی که ماری داو نوشته بود رو بهش داد.

پرسیوال به نظر متعجب و رنجیده رسید. “نمی‌فهممش، واقعاً نمیفهمم. به سختی می‌تونم باور کنم.”

“پدرت هیچ چیزی در این باره بهت نگفته بود؟”

“اون قطعاً نگفته بود. چقدر عصبانی کننده. که پشت سر من کار کرده و برای لانس پیام فرستاده.”

“فکر کنم شما هیچ نظری ندارید که چرا همچین کاری کرده؟”

“البته که ندارم. دقیقاً مثل تمام رفتارهای اخیرش هست- دیوانه‌وار! باید جلوش گرفته بشه. من…” پرسیوال حرفش رو قطع کرد. رنگ از صورت رنگ پریده‌اش پرید. “من فراموش کردم… لحظه‌ای فراموش کردم که پدرم مرده…”

متن انگلیسی فصل

CHAPTER EIGHT

Back at Scotland Yard, the Assistant Commissioner had been listening to Neele giving his report. ‘It sounds to me as if the wife murdered him,’ said the Assistant Commissioner. ‘What do you think, Neele, eh?’

Inspector Neele said that it looked like the wife to him, too. ‘What about the other people in the house who had the opportunity?’ asked the Assistant Commissioner.

‘The daughter, Elaine, was involved with a young man, Gerald Wright, but her father didn’t want her to marry him. And he definitely wasn’t going to marry her unless she had money. That gives her a motive. As to the daughter-in-law, Jennifer, I don’t know enough about her yet. But any one of the three of them could have poisoned him. The parlour maid, the butler and the cook all handled the breakfast or brought it in, but I don’t see how any of them could have been sure that Fortescue would get the Taxine and nobody else. The butler and the parlour maid both seem nervous, but there’s nothing unusual about that with servants. The cook’s angry and the housemaid was pleased. In fact, all quite natural and normal.’

‘Is there anybody else who might be suspicious in some way?’

‘No, I don’t think so, Sir.’ Inspector Neele’s mind went to Mary Dove, but aloud he said, ‘Now that analysis has shown that it’s definitely Taxine, it should be possible to find some evidence as to how it was prepared.’

‘Well, go ahead, Neele. By the way, Mr Percival Fortescue is waiting to see you. We’ve found the other son, Lance, too. He’s in Paris, leaving today. You’ll arrange for someone to meet him at the airport, won’t you?’

‘Yes, Sir.’

Mr Percival Fortescue was a neat, fair man of about thirty, with pale hair and eyelashes. ‘This has been a terrible shock to me, Inspector Neele, as you can well imagine. I can only say that my father was perfectly well when I left. This food poisoning must have been very sudden?’

‘It was very sudden, yes. But it wasn’t food poisoning. Your father was poisoned by Taxine.’

‘Taxine? I’ve never heard of it.’

‘Very few people have. It is a most unpleasant poison.’

‘That’s terrible!’

‘Yes indeed, Mr Fortescue.’

‘May I ask, do you have any ideas, any suspicions of who could… Really, I…’ He broke off.

‘It’s rather soon for that, Mr Fortescue. It would be helpful if you could give us some idea of your father’s will.’

‘My father made a new will when he got married two years ago,’ said Percival. ‘He left 100,000 pounds to his wife and 50,000 pounds to my sister, Elaine. I inherit everything else. I am already, of course, a partner in the firm.’

‘There was no bequest to your brother, Lance?’

‘No, my father had refused to have any contact with my brother for a long time.’

‘So,’ said Inspector Neele, ‘the three people who inherit your father’s fortune are Mrs Adele Fortescue, Miss Elaine Fortescue and yourself?’

‘I don’t think there will be much of a fortune.’ Percival sighed. ‘There are death duties, and lately my father had been behaving recklessly in some of his financial dealings.’

‘You say your father and brother were not in touch with one another? Then perhaps you can tell me what this means?’ Neele gave him the telephone message Mary Dove had written down.

Percival was surprised and annoyed. ‘I can’t understand it, I really can’t. I can hardly believe it.’

‘Your father said nothing to you about it?’

‘He certainly did not. How outrageous of him. To go behind my back and send for Lance.’

‘You’ve no idea, I suppose, why he did such a thing?’

‘Of course I haven’t. It’s exactly like all his behaviour lately - crazy! It’s got to be stopped. I…’ Percival came to a stop. The colour went from his already pale face. ‘I had forgotten… for a moment I had forgotten that my father was dead…’

مشارکت کنندگان در این صفحه

مترجمین این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.