فصل 09

مجموعه: کارآگاه مارپل / کتاب: یک جیب پر از گندم سیاه / فصل 9

فصل 09

توضیح مختصر

بازرس با پسر کوچک‌تر فورتسکیو که تازه از آفریقای شرقی اومده، حرف میزنه.

  • زمان مطالعه 2 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زیبوک» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی فصل

فصل نهم

لانس فورتسکیو گفت: “واقعاً عجیبه.” به بازرس کارآگاه نیل که اون و زنش رو در فرودگاه ملاقات کرده بود و اونها رو به یک کافه کوچیک برده بود، خیره شد. نیل گفت: “پس هیچ نظری نداری که کی ممکنه پدرتون رو مسموم کرده باشه؟”

“نه، انتظار دارم اون مرد پیر دشمنان زیادی رو در کار برای خودش درست کرده باشه. ولی مسموم کردن؟ به هر حال من سال‌های زیادی در خارج از کشور بودم و خیلی کم از وقایع خونه خبر داشتم.”

“می‌خوای به من بگی چرا این موقع اومدی خونه؟”

“قطعاً، بازرس. من شش ماه قبل، کمی بعد از ازدواجم، از پدرم خبر شنیدم. پیشنهاد داد که بیام خونه و وارد شرکت بشم. سه ماه قبل به انگلیس اومدم و در خونه درخت سرخدار به دیدنش رفتم. اون یه پیشنهاد خیلی خوب به من داد و من به آفریقای شرقی برگشتم تا با زنم، پت، در این باره گفتگو کنم. و تصمیم گرفتم که پیشنهاد رو قبول کنم. باید کارم رو اونجا تموم می‌کردم و بهش گفتم که زمان رسیدنم به انگلیس رو براش تلگراف میکنم.”

بازرس نیل سرفه کرد. “به نظر می‌رسه که این کمی باعث تعجب برادرتون شد.”

صورت جذاب لانس از خنده روشن شد. “باور دارم که پرسیوال هیچی در این باره نمی‌دونست. وقتی من اومدم، اون برای تعطیلات در نروژ بود و گمان می‌کنم پدرم این پیشنهاد رو به این خاطر به من داد که یک دعوای بزرگ با پرسیوال بیچاره داشت. آوردن من به خونه، فقط ایده‌ی مرد پیر از یه شوخی خوب بود. هر چند، طبق معمول پرسی می‌بره. من خیلی دیر رسیدم.”

بازرس نیل متفکرانه گفت: “بله، در دیدار آگوست گذشته‌، شما هیچ یک از اعضای دیگه‌ی خانواده رو ملاقات کردید؟”

“نامادریم برای چای اونجا بود.” اون پوزخند زد. “مرد پیر قطعاً می‌دونست چطور زن انتخاب کنه.”

“از ازدواج مجدد پدرت ناراحت بودی؟”

“قطعاً نبودم. چیزی که واقعاً منو متعجب می‌کنه اینه که مرد پیر قبلاً دوباره ازدواج نکرده بود. خودشه، بازرس؟ شما به نامادریم برای مسموم کردن پدرم مظنونید؟”

صورت بازرس نیل هیچ چیزی رو نشون نمی‌داد. اون خوش‌مشربانه گفت: “برای داشتن فکر قطعی درباره چیزی خیلی زوده، آقای فورتسکیو. حالا ممکنه ازتون بپرسم نقشه‌تون چیه؟”

“خانواده کجاست؟ همشون تو خونه‌ی درخت سرخدار هستن؟”

“بله.”

“باید یک راست برم اونجا.” به طرف زنش برگشت. “و تو هم باید بری و در هتل بارنس بمونی، پت. از خوش‌آمدم مطمئن نیستم و نمی‌خوام تو رو به خونه‌ای ببرم که مسموم‌کننده اطرافش هست.”

متن انگلیسی فصل

CHAPTER NINE

‘It’s quite amazing,’ said Lance Fortescue. He stared at Detective Inspector Neele, who had met him and his wife at the airport and had taken them into a small office. Neele said, ‘You’ve no idea then at all, who might have poisoned your father?’

‘No. I expect the old man made a lot of enemies in business. But poisoning? Anyway, I’ve been abroad for years and know very little of what was going on at home.’

‘Would you like to tell me why you came home at this time?’

‘Certainly, Inspector. I heard from my father six months ago, soon after my marriage. He suggested that I came home and enter the firm. I came over to England three months ago and went down to see him at Yewtree Lodge. He made me a very good offer and I flew back to East Africa to discuss it with my wife, Pat. And I decided to accept the offer. I had to finish up my business there, and I told him I would send him a telegram with the date of my arrival in England.’

Inspector Neele coughed. ‘This seems to have caused your brother some surprise.’

Lance’s attractive face lit up with laughter. ‘I believe Percival knew nothing about it,’ he said. ‘He was on holiday in Norway when I came over and I suspect that my father made his offer to me because he had had a huge fight with poor Percival. It would be just the old man’s idea of a good joke to bring me home. However, as usual, Percy wins. I’ve arrived too late.’

‘Yes,’ said Inspector Neele thoughtfully. ‘On your visit last August, did you meet any other members of the family?’

‘My stepmother was there at tea.’ He grinned. ‘The old boy certainly knew how to choose a woman.’

‘Were you upset about your father’s remarriage?’

‘I certainly wasn’t. What I’m really surprised at, is that the old man didn’t marry again before. Is that how it is, Inspector? Do you suspect my stepmother of poisoning my father?’

Inspector Neele’s face became blank. ‘It’s early days to have any definite ideas about anything, Mr Fortescue,’ he said pleasantly. ‘Now, may I ask you what your plans are?’

‘Where is the family? All down at Yewtree Lodge?’

‘Yes.’

‘I should go down there straight away.’ He turned to his wife. ‘And you should go and stay at the Barnes’s Hotel, Pat. I’m not sure of my welcome - and I don’t want to take you to a house where there’s a poisoner around.’

مشارکت کنندگان در این صفحه

مترجمین این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.