فصل 02 - 01

مجموعه: کارآگاه مارپل / کتاب: انگشت محرک / فصل 3

فصل 02 - 01

توضیح مختصر

دختری که تو خونه‌ی بورتون کار می‌کرد هم یکی از نامه‌ها رو دریافت کرده..

  • زمان مطالعه 1 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زیبوک» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی فصل

فصل دوم

نامه‌ی بی‌نشان‌مون کمی نگرانم کرد، ولی به زودی فکر کردن درباره‌اش رو متوقف کردم. بعد، تقریباً یک هفته بعد، خدمتکار ما، پاتریچ، بهم گفت بیاتریس، دختری که بهش کمک می‌کرد، امروز نمیاد.

پاتریچ گفت: “ناراحته.”

گفتم متأسفم، و امیدوارم بیاتریس به زودی حالش خوب بشه.

پاتریچ گفت: “اون حالش کاملاً خوبه. این احساساتش هست که ناراحته. برای اینکه یک نامه بهش رسیده که اظهار کرده، خوب، اون با شما خیلی صمیمی بوده، آقای بورتون.”

از اونجایی که به سختی می‌دونستم بیاتریس چه شکلیه، گفتم: “عجب مزخرفی!”

پاتریچ گفت: “من هم دقیقاً همین رو به مادر دختر گفتم. ولی دوست پسر بیاتریس هم یکی از این نامه‌ها رو گرفته و به هیچ وجه فکر نمیکنه مزخرف باشه. بنابراین فکر می‌کنم کار خوبی بود که بیاتریس رفت. اگه چیزی نبود که اون نمی‌خواست فهمیده بشه، دلیلی نداشت انقدر ناراحت بشه. تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها، آقای بورتون.”

اون موقع نمی‌دونستم که چقدر از این جمله‌ی به خصوص خسته خواهم شد.

متن انگلیسی فصل

CHAPTER TWO

Our anonymous letter did worry me a little but I soon stopped thinking about it. Then, about a week later, our servant, Partridge, told me that Beatrice, the girl who helped her, would not be coming today.

‘She has been upset,’ Partridge said.

I said I was sorry and hoped that Beatrice would soon be better.

‘She is perfectly well,’ said Partridge. ‘It is her feelings that are upset. Because of a letter she has received, suggesting, well, that she is too friendly with you, Mr Burton.’

Since I hardly knew what Beatrice looked like I said, ‘What nonsense!’

‘That is just what I said to the girl’s mother,’ said Partridge. ‘But Beatrice’s boyfriend got one of those letters too, and he doesn’t think it is nonsense at all. So I think it is a good thing Beatrice has left. Because she would not be so upset unless there was something she didn’t want found out. There is no smoke without fire. Mr Burton.’

I did not know then how very tired I was going to get of that particular phrase.

مشارکت کنندگان در این صفحه

مترجمین این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.