فصل 06 - 04

مجموعه: کارآگاه مارپل / کتاب: انگشت محرک / فصل 16

فصل 06 - 04

توضیح مختصر

پلیس به ماجرا رسیدگی می‌کنه.

  • زمان مطالعه 7 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زیبوک» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی فصل

.

سرپرست ناش صبح روز بعد به دیدنم اومد. از همون لحظه‌ی اولی که دیدمش ازش خوشم اومد. اون قد بلند بود، با چشم‌های متفکرانه و رفتاری آروم.

گفت: “صبح، بخیر آقای بورتون. فکر می‌کنم حدس زدید به خاطر چی به دیدنتون اومدم.”

“بله، فکر می‌کنم به خاطر نامه‌ها.”

اون با سرش تصدیق کرد. “فهمیدم که شما هم یکی از اونها رو دریافت کردید.”

“بله، بلافاصله بعد از اینکه رسیدیم.”

“دقیقاً چی نوشته بود؟”

یک دقیقه فکر کردم. بعد کلمات نامه رو تا میتونستم عیناً تکرار کردم.

وقتی تموم کردم، گفت: “متوجهم. نامه رو نگه نداشتید، آقای بورتون؟”

“متأسفم، نه. هر چند خواهرم یکی دیگه دیروز دریافت کرده. من جلوی تو آتیش انداختنش رو گرفتم.” به طرف میزم رفتم، درش آوردم و دادمش به ناش.

خوندش، بعد بالا رو نگاه کرد و از من پرسید: “این نامه شبیه همون نامه‌ی قبلی هست؟”

گفتم: “این طور فکر می‌کنم. پاکت نامه تایپ شده بود. و در نامه کلمات چاپ شده روی یک برگ کاغذ چسبونده شده بودن.”

سرش رو تکون داد و نامه رو گذاشت توی جیبش. بعد، گفت: “آقای بورتون، می‌تونید با من به پاسگاه پلیس بیاید؟ می‌تونیم اونجا با هم حرف بزنیم و زمان زیادی صرفه‌جویی کنیم.”

گفتم: “حتماً.”

یک ماشین بیرون منتظر بود و باهاش حرکت کردیم و رفتیم. در پاسگاه پلیس دیدم که آقای سیمینگتون، دکتر گریفیث، از قبل اونجا بودن. همچنین من به یک مرد قد بلند که لباس فرم نپوشیده بود، معرفی شدم.

ناش توضیح داد: “بازرس گریوز. از لندن اومده تا به ما کمک کنه. اون متخصص نامه‌های بی‌نام هست.”

گریوز با یک صدای عمیق و غمگین گفت: “تمام این پرونده‌ها یکی هستن. متعجب میشید. کلماتی که استفاده می‌کنن و چیزهایی که میگن.” بعضی از نامه‌ها روی میز پخش شده بودن و اون به وضوح داشت بررسی‌شون میکرد.

ناش گفت: “مشکل به دست آوردن نامه‌ها برای دیدن هست. مردم یا اونها رو سوزوندن، یا نمیخوان اقرار کنن که نامه‌ای دریافت کردن.” نامه‌ای که بهش داده بودم رو از تو جیبش در آورد و دادش به گریوز که نامه رو خوند و گذاشت کنار بقیه روی میز.

بازرس گریوز گفت: “فکر کنم به اندازه کافی داریم که باهاشون ادامه بدیم. و اگه شما آقایون محترم، نامه‌های دیگه‌ای دریافت کردین، لطفاً بلافاصله بیارینش برای من. همچنین اگه شنیدید کس دیگه‌ای نامه‌ای دریافت کرده، لطفاً تمام تلاشتون رو بکنید تا اونها رو راضی کنید با نامه‌ها بیان اینجا. من تا حالا، یکی که دو ماه قبل برای آقای سیمنگتون فرستاده شده رو دارم. یکی برای دکتر گریفیث، یکی برای منشی آقای سیمنگتون، خانم گینچ، یکی به خانم ماج، زن قصاب، یکی به جنیفر کلارک، که در تری کرانز کار میکنه. یکی که توسط خانم سیمنگتون دریافت شده بود. و حالا این یکی به خانم بورتون. آه، بله. و یکی که به مدیر بانک فرستاده شده.”

سیمینگتون پرسید: “چیزی درباره نویسنده فهمیدید؟”

گراوز سرفه کرد و بعد یک سخنرانی کوتاه برامون کرد. “چیزهای مشخصی هستن که در همه نامه‌ها یکی هستن. کلمات از حروف جداگانه بریده شده از یک کتاب درست شدن. این یک کتاب قدیمی هست که در حدود سال ۱۸۳۰ چاپ شده. هیچ اثر انگشتی روی نامه‌ها نیست، ولی پاکت‌ها که توسط دفتر پست رسیدگی شدن، چند تا اثر انگشت روشون هست، ولی هیچ کدوم مطابقت ندارن. پاکت‌نامه‌ها توسط یک دستگاه ویندوزر هفت قدیمی تایپ شدن. بیشترشون از محله پست شدن یا دستی تو پستِ خونه قرار گرفتن. از همینجا مشخصه که توسط یک نفر از منطقه محلی فرستاده شده. توسط یک زن نوشته شدن و به نظر من یک زن میانسال یا بالا و به احتمال زیاد، هرچند قطعی نیست، مجرد.”

ما یکی دو دقیقه ساکت بودیم. بعد گفتم: “پیدا کردن دستگاه تایپ در مکانی کوچیکی مثل این زیاد سخت نخواهد بود.”

بازرس گریوز سرش رو تکون داد. “متأسفم که بهتون میگم اشتباه می‌کنید، آقای بورتون.”

سرپرست ناش گفت: “دستگاه تایپ از دفتر آقای سیمینگتون میاد و توسط اون به موسسه زنانی داده شده که هر کسی میتونه ازش استفاده کنه. ولی چیزی که میدونیم این هست که این نامه‌ها توسط یک زن تحصیل کرده نوشته شدن که املاش درسته و می‌تونه کلمات رو خیلی خوب استفاده کنه تا چیزی که میخواد رو بگه.”

شوکه شده بودم. من تصور می‌کردم که نویسنده شخصی مثل خانم کلیت هست. یک شخص مصمم، ولی نه باهوش.

سیمنگتون افکار من رو تبدیل به کلمات کرد. “ولی فقط دوازده نفر اون شکلی در کل این شهر وجود داره!”

“درسته.”

“نمی‌تونم باور کنم.” بعد ادامه داد: “شنیدید که در بازجویی چی گفتم. دوست دارم دوباره تکرار کنم که مطمئنم حتی یک کلمه در نامه‌ای که زنم دریافت کرده بود، به طور قطع حقیقت نداره.”

گریوز بلافاصله جواب داد: “احتمالاً درسته، آقای سیمنگتون. هیچ کدوم از این نامه‌ها هیچ نشانی از اطلاعات حقیقی رو ندارن. اونها فقط درباره سکس و ظلم هستن! و این به ما کمک می‌کنه که نویسنده رو پیدا کنیم.”

سیمنگتون بلند شد. “خوب امیدوارم به زودی پیداش کنید. انگار که دقیقا‍ً چاقو رو تو قلبش کرده باشه، زنم رو به قتل رسونده.” مکث کرد. “دلم می‌خواد بدونم الان چه حسی داره؟”

اون درحالی که سوال رو بدون جواب گذاشته بود، رفت بیرون.

پرسیدم: “چه حسی داره، گریفیث؟”

“نمی‌دونم. شاید احساس تأسف میکنه، یا شاید داره از قدرتش لذت میبره. ممکنه مرگ خانم سمینگتون دیوانگیش رو ارضا کرده باشه.”

گفتم: “امیدوارم اینطور نباشه. اگه اینطور باشه …”

گریوز گفت: “ادامه میده. همیشه این کارو میکنن. میخوام بدونم شاید کسی که به طور قطع نامه دریافت نکرده رو میشناسید؟”

“چه سوال فوق‌العاده‌ای! ولی، بله. من به طریقی می‌شناسم.” و درباره مکالمم با امیلی بارتون بهشون گفتم و چیزی که اون گفته بود.

گریوز گفت: “خوب، ممکنه مفید باشه.”

متن انگلیسی فصل

IV

Superintendent Nash came to see me the next morning. From the first moment I saw him I liked him. He was tall, and had thoughtful eyes and a quiet manner.

‘Good morning, Mr Burton,’ he said. ‘I expect you can guess what I’ve come to see you about.’

‘Yes, I think so. This letter business.’

He nodded. ‘I understand you had one of them?’

‘Yes, soon after we arrived here.’

‘What did it say exactly?’

I thought for a minute, then repeated the words of the letter as accurately as possible.

When I had finished, he said, ‘I see. You didn’t keep the letter, Mr Burton?’

‘I’m sorry. I didn’t. However, my sister got one yesterday. I just stopped her putting it in the fire.’ I went across to my desk, took it out and gave it to Nash.

He read it. Then he looked up and asked me, ‘Does this look the same as the last one?’

‘I think so.’ I said. ‘The envelope was typed. The letter had printed words stuck onto a piece of paper.’

Nash nodded and put it in his pocket. Then he said, ‘Mr Burton, would you be able to come down to the police station with me? We could have a discussion there and it would save a lot of time.’

‘Certainly,’ I said.

There was a car waiting outside and we drove down in it. At the police station I found Symmington and Dr Griffith were already there. I was also introduced to another tall man who did not wear a uniform.

‘Inspector Graves,’ explained Nash, ‘has come down from London to help us. He’s an expert on anonymous letters.’

‘They’re all the same, these cases,’ Graves said in a deep, sad voice. ‘You’d be surprised. The words they use and the things they say.’ Some of the letters were spread out on the table and he had obviously been examining them.

‘The difficulty is,’ said Nash, ‘to get to see the letters. Either people put them in the fire, or they won’t admit to having received any.’ He took the letter I had given him from his pocket and gave it to Graves who read it then put it on the table with the others.

‘We’ve got enough, I think, to go on with,’ said Inspector Graves, ‘and if you gentlemen get any more, would you please bring them to me at once. Also, if you hear of someone else getting one, please do your best to get them to come here with them. I’ve already got one sent to Mr Symmington, which he received two months ago, one to Dr Griffith, one to Mr Symmington’s secretary Miss Ginch, one to Mrs Mudge, the butcher’s wife, one to Jennifer Clark, who works at the Three Crowns, the one received by Mrs Symmington, and this one now to Miss Burton - oh yes, and one sent to the bank manager.’

Symmington asked, ‘Have you learned anything about the writer?’

Graves coughed and then gave us a small lecture. ‘There are certain things that are the same in all these letters. The words are made from separate letters cut out of a book. It’s an old book, printed in about the year 1830. There are no fingerprints on the letters, but the envelopes which have been handled by the post office, have some fingerprints, but none that match. The envelopes are typewritten by an old Windsor 7 machine. Most of them have been posted locally, or put in the box of a house by hand. It is therefore obvious that they have been sent by someone from the local area. They were written by a woman, and in my opinion a woman of middle age or over, and probably, though not certainly, unmarried.’

We were silent for a minute or two. Then I said, ‘The typewriter won’t be difficult to find in a little place like this.’

But Inspector Graves shook his head. ‘I am sorry to say that you are wrong, Mr Burton.’

‘The typewriter,’ said Superintendent Nash, ‘came from Mr Symmington’s office, and was given by him to the Women’s Institute where anyone can use it. But what we do know is that these letters were written by an educated woman, who can spell, and use words well enough to say exactly what she wants to.’

I was shocked. I had imagined the writer as someone like Mrs Cleat, someone determined, but not clever.

Symmington put my thoughts into words. ‘But there are only about twelve people like that in the whole town!’

‘That’s right.’

‘I can’t believe it.’ Then he continued, ‘You heard what I said at the inquest. I should like to repeat now that I am certain the words in the letter my wife received were absolutely untrue.’

Graves answered immediately. ‘That’s probably right, Mr Symmington. None of these letters show any signs of real knowledge. They are just about s@x and cruelty! And that’s going to help us find the writer.’

Symmington got up. ‘Well I hope you find her soon. She murdered my wife as surely as if she had put a knife into her.’ He paused. ‘How does she feel now, I wonder?’

He went out, leaving that question unanswered.

‘How does she feel, Griffith?’ I asked.

‘I don’t know. She may feel sorry, perhaps. Or she may be enjoying her power. Mrs Symmington’s death may have fed her madness.’

‘I hope not,’ I said. ‘Because if so, she’ll -‘

‘She’ll go on,’ said Graves. ‘They always do.’ He paused. ‘I wonder if perhaps you know of anyone who, definitely, hasn’t had a letter?’

What an extraordinary question! But, yes, I do, in a way.’ And I told him about my conversation with Emily Barton and what she had said.

Graves said, Well, that may be useful.’

مشارکت کنندگان در این صفحه

مترجمین این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.