کارناوال

مجموعه: کتاب های خیلی ساده / کتاب 174

کتاب های خیلی ساده

178 کتاب

کارناوال

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 6 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

این کتاب را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زیبوک» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی کتاب

کارناوال

بعد از ظهر شنبه است . مارتین و خواهرش پم روز رو تو کمبریج میگذرونند . اونا به ساختمونای قدیمی این شهر دانشگاهی نگاه می کنند . پم یه دوربین با خودش آوره . اون عاشق عکس گرفتنه و بعضی موقع عکساش خیلی خوبند ولی بعضی موقعا خیلی خوب از آب در نمیاند و مارتین بهشون میخنده .

ساعت پنجه . پم و مارتین دارند میرند خونه دیگه . اونا بخاطر روز طولانیشون خسته هستند . اونا تو باغ نزدیگ ایستگاه اتوبوسند . پم میگه بیا آخرین عکس رو از تو بگیرم مارتین میگه نه دیگه نه پم میگه بیخیال . این آخریشه . میخوام حلقه فیلم دوربینمو تموم کنم .

مارتین میگه خیلی خب باشه . اون جلوی گلها می ایسته .
پم میگه به من نگاه کن و عکسشو میگیره . یه مرد با یه کوله پشتی از بین پم و مارتین حرکت میکنه . پم میگه اَه . الان یه عکس از اون مرده گرفتم نه از تو مارتین .

اون مرد به پم نگاه میکنه عصبانیه . اون بدون کلکه ای میره اون سمت خیابون . مارتین میگه اون مرد خوبی نیست . هست ؟ پم میگه نه . و اینم آخرین عکس حلقه فیلم بود . اون مرد با کوله ی پشتش میره داخل ایستگاه اتوبوس اون عینک آفتابی و کلاه آبی پوشیده .

مارتین میگه بیا بریم اتوبوسمونو پیدا کنیم .. اونا وارد ایستگاه اتوبوس شدند . مارتین میگه نگاه کن . بازم اون مرد . اون داره سوار اون اتوبوس میشه . اون داره میره آبردین تو اسکاتلند . پم میگه خوبه . دور از اینجا و دور از منه ! اون از دست اون مرد عصبانیه .

سه روز بعد ؛ سه شنبه پم عکساشو از مغازه میگیره . اون به مارتین میگه اینا رو ببین اینا عکسای ماست تو کمبریج . مارتین میگه وای اینا همشون قشنگن . پم میگه ولی نه آخریش. ببین این هموم آقاهست با کوله پشتیش .

تو عکس اون مرد جلوی مارتین قرار داره . مارتینو نمیشه پشت کوله پشتی اون مرد دید . مارتین میگه وایسا ببینم . چهرش آشناست برام . تو رونامه بود . روزنامه رو داری ؟ پم میگه روزنامه امروزو میگی ؟ آره اینجاس . برا چی؟ مارتین میگه آره اینجاس . عکسشو نگاه کن . پم به عکس تو روزنامه نگاه میندازه

میپرسه اون کیه ؟ مارتین میگه تو روزنامه نوشته اسمش آلن روکه . و اون تو یه بانک تو لندن کار میکنه . ولی صبح دوشنبه یعنی دیروز صبح …. نه آلن روک … افراد بانک نمیدونند اون کجا رفته و اونا میگن صد هزار پوند با خودش برده . پلیسام دنبالشن .

پم می پرسه ولی آیا این مرد همونیه که تو عکس منه ؟ اون هیچ ریش یا مویی نداره . مارتین میگه به گوشاش نگاه کن . بینیشو ببین . خودشه ! میدونم خودشه . مارتین فکری به سرش میزنه . یه مداد بر میداره و شروع می کنه به نقاشی روی روزنامه . پم میپرسه چیکار داری میکنی ؟

مارتین میگه ببین . من دارم روی عکس این مرد ریش و عینک آفتابی میکشم . الان یه کلاه رو سرش میکشم .
پم میگه میبینی ؟ خودشه . بیا این عکسارو ببریم پیش پلیس .

تو کلانتریی پم و مارتین با پلیس حرف میزنند . اونا عکسی که پم گرفته و روزنامه رو میذارند رو میز و داستانشو میگن . مامور پلیس میگه اون آلن روکه . ساعت 5 روز شنبه تو کمبریج . ولی سوال اینجاست که اون الان کجاست ؟

پم میگه فکر کنم ما بدونیم . اون تو ابردین تو اسکاتلنده . یا شایدم نزدیکای اونجا . اونا راجع به اون مرد و اتوبوسی که به اربدین می رفت گفتند . . مامور پلیس میگه اون یه کوله پشتی و یه چادر پشتش داره . یعنی اون تو هتل زندگی نمیکنه . اون کمپ میزنه . اگه خوش شانس باشیم اون هنوزم تو اسکاتلنده . باید یه تلفن بزنم .

اون مرد پلیس به اداره پلیس تو ابردین زنگ میزنه . اون میگه الن روک تو اسکاتلنده . الن روک رو تو یه چادر کمپ تو کوهای نزدیک اربدین پیدا کنید . پول بانک تو کولشه .

صبح روز بعد همه روزنامه ها از پم و مارتین مینویسند . عکس الن روک تو ایستگاه اتوبوس که پم اونو گرفته تو روزنامه هاست . عکس از مارتین و پم هم تو روزنامه زدند . تو روزنامه نوشته بود “ دختر دوربین به دست عکس گرفته یا روک رو گرفته ؟ “ “ پلیس تو اربدین پول بانک رو پیدا کرد “

افراد بانک خیلی خوشحالند . اونا به مارتین و پم هزار پوند پاداش میدند . پم میخنده و میگه جدا از همه این چیزا آخرین عکسی که گرفتم خیلی خوب شد . حالا میتونم یه دوربین جدید خیلی خوب بخرم .

متن انگلیسی کتاب

Carnival

Jake arrives at Euston station in London. It is a holiday weekend and it is his first time away from Manchester.

Jake is eighteen years old and he lives with his family.

Now he is in London. He is very happy. He stops and looks at his map.

‘I can go to the Notting Hill Carnival and I can see some interesting places from the bus too,’ he thinks.

Jake is sitting on a red London bus behind a big family.

The children are standing at the windows. They are looking for famous places.

‘Look! There’s Madame Tussaud’s! Can we go there?’

‘Not today,’ their mother answers. ‘We’re going to the carnival.’

‘They’re going to Notting Hill too,’ Jake thinks.

It is a hot afternoon and Jake is sitting on a bench in Notting Hill. Suddenly, he sees some people in costumes.

They have balloons and drams in their hands.

‘Does the carnival start here?’ Jake asks Mel, a girl in a green dress.

‘Yes, near here. Look at the floats!’ she says. ‘Listen to the music! The procession is starting.’

Suddenly, a tall girl runs to the first float. Her costume is yellow and red and she has feathers in her hair. The young men on the float shout to her.

‘Quickly, Maria! You’re late!’

‘Sorry - a little problem with my job,’ she says. ‘But it’s OK now.’

The band moves slowly down the street.

Jake looks at the beautiful tall girl in her carnival costume. Their eyes meet and she smiles at him.

Suddenly, he knows. It’s love!

Jake’s new friends are standing and waiting for him. But he walks away from them. He can only see Maria. Mel talks to Jake but he doesn’t hear her. She looks at Maria and she understands.

The carnival procession moves down the street. On the floats people are dancing to the music. Some people in the street are dancing too. There is a lot of music, noise and colour.

Jake is running but there are crowds of people near him.

He can’t stay with Maria’s float. How can he meet this beautiful girl? Who is she?

Maria looks down and sees Jake again. He has a friendly face and she likes him too.

‘I’m Jake. What’s your name?’ he shouts.

‘Hi, Jake! I’m Maria,’ she answers.

‘Can I telephone you? What’s your number?”

She gives a big smile. But )ake ean’t hear her! The band is playing and people are shouting.

The procession goes near a street cafe. People are drinking coffee at tables on the street. A tourist is standing on a chair. He is making a film of the carnival.

His wife is watching him.

Jake sees a camera on the table. He wants a photograph of Maria. He takes the camera and runs quickly after the float.

‘Maria! Maria! I want a photo! Smile, please!’

The procession is moving slowly. There are crowds of people in the street and Jake can’t see Maria now.

‘I can run down a quiet street and find her float,’ he thinks.

He tries the first street. Suddenly, he hears the music from the band. He is near the procession now.

He sees Maria’s float and shouts, ‘Maria! I’m here!’

She sees him and she waves.

The tourist finds a policeman.

‘A young man in a red T-shirt - he has my camera!’ he says.

‘Yes, I understand. Can you see him now?’

‘It’s very difficult in this crowd. But wait… yes, I can see him! There he is!’

Jake is standing on a bench.

‘Look! That’s him and that’s my camera!’

Jake puts his photograph of Maria in his pocket. He is happy now. The policeman and the tourist run to him.

‘Come down, young man,’ the policeman says. ‘Is that your camera?’

‘No, it’s my camera,’ the man says.

Jake’s face is red. Now he has a problem.

‘Sorry, I only want one photo. Here’s your camera.’

‘I’m very sorry,’ Jake says. ‘I never do this.’

Jake thinks of his mother and he is very unhappy. The tourists think of their son and suddenly they are unhappy too.

‘We have our camera now,’ they say. ‘He isn’t a bad boy.

Please, can he go?’

‘No, I can’t do that,’ the policeman says.

Jake is standing in front of a police sergeant.

‘Now, in your pockets you have … a map, a pen, £5.73, a train ticket. Is that all?’

‘Let’s see this important photo,’ the first policeman says.

Jake takes the photo from his back pocket and gives it to the sergeant. The sergeant looks at the photograph for a long time. He is surprised.

‘Where’s Policewoman Day?’ the sergeant asks.

‘She’s at the doctor’s,’ a policewoman says.

‘No, she’s here again now,’ a policeman says. ‘Do you want her?’

‘Yes. Send her in. We have a problem.’

The policeman walks to the door and says, ‘Please come in, Policewoman Day.’

The policemen look at the photo and they smile. Why?

Jake doesn’t understand.

The door opens and Policewoman Day comes in. She looks at Jake. He looks at her. They are very surprised.

‘It’s you!’ they say at the same time.

‘Look at this photo, Maria,’ the sergeant says. ‘Here you are at the doctor’s - or perhaps the carnival?’

مشارکت کنندگان در این صفحه

مترجمین این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.