فصل 02

مجموعه: کتاب های خیلی ساده / کتاب: وحشت هالووین / فصل 2

کتاب های خیلی ساده

178 کتاب | 991 فصل

فصل 02

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 4 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زیبوک» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی فصل

فصل دوم

موزه جادوگران

مدرسه ساعت 3:30 بعدازظهر تمام می شود. کِلی و مگان بیرون مدرسه دوستانشان را ملاقات می کنند.

کِلی می پرسد” برای مهمانی هالووین هیچ ایده ای دارید؟”

سوازن می گوید” نه، من ندارم.”

مگان می گوید” من یک فکری دارم. بیایید سری به یکی از موزه های جادوگران سیلم بیاندازیم! از آنجا می توانیم ایده های زیادی بگیریم.”

سوزان می گوید” فکر خوبی است. چیزهای ترسناک زیادی آنجا است. یادتان باشد سیلم شهر جادوگر است.در موزه عکس هایی از دار زدن های جادوگران هست. نام جادوگران 1692 سیلم هم هست. می توانیم درباره جادوی وحشتناک شان بخوانیم.”

مگان و کِلی می گویند” وای، چه هیجان انگیز!”

سوازن می گوید” بزنید، بریم.”

دختر ها نیک و بیل را صدا می زنند. پنج دوست با هم به موزه می روند. وقتی می رسند، دیروقت است.

کارمند موزه می پرسد” چند تا بلیط می خواهید؟”

بیل می گوید” پنج تا لطفاً.”

“ده دلار می شود. یادتان باشد، مزوه ساعت 5 بعد از ظهر بسته می شود. فقط نیم ساعت وقت دارید.”

پنج دوست چرخی در موزه می زنند. آنها به اثر های نمایش داده شده نگاه می کنند.

نیک می گوید” نگاه کنید نامه های جادوگران سال 1692 اینجاست … و عکس های دار زدن ها هم هست.”

بیل می گوید” این طناب را ببندید! “

دختر ها می گویند”چه ترسناک!”

مگان می گوید”من می روم طبقه بالا.”

کِلی می گوید” مواظب باش.”

مگان می خندد، “من از جادوگر و ارواح نمی ترسم.”

طبقه بالا بازدید کننده ای نیست. بوی دلنشین گل رز در هوا است. مگان چرخی می زند و به همه چیز نگاه می کند.بعد پیرزنی را می بیند. او لباس بلند تیره با دکمه های کوچک سیاه دارد.پوستش خیلی سفید و لب هایش خیلی سرخ است.یک علامت قرمز عجیب دور گردنش وجود دارد. او به مگان لبخند می زند، مگان هم لبخند می زند، ولی او مضطرب می شود.ناگهان هوا خیلی سرد می شود.

مگان فکر می کند “چقدر عجیب. می خواهم به طبقه پایین بروم.”

وقتی کِلی او را می بیند می پرسد”بالا چه هست؟”

مگان جواب می دهد”اوه، چند اثر نمایشی جالب.”

کارمند موزه می گوید” موزه تا پنج دقیقه دیگر بسته می شود.”

سوزان کتابی به نام سیلم و جادوگران سال 1692 می خرد.

سه دختر به سوی در جلوی موزه قدم می زنند.

کارمند می پرسد” طبقه بالا هنوز کسی هست؟”

مگان می گوید” بله. یک پیرزن بالا است.”

کارمند می پرسد” واقعا! این عجیب است. امروز بعد از ظهر شما تنها بازدید کننده موزه هستید.جمعه بازدید کننده های زیادی اینجا نیستند.”

مگان می گوید” یک پیرزن طبقه بالا است.”

کارمند می گوید” می روم طبقه بالا، ببینم.”

بعد از چند دقیقه او بر می گردد.صورتش سرخ است و می گوید “ شوخی می کنید، کسی طبقه بالا نیست … و تنها درِ موزه، در جلویی است.

دوستان مگان به او نگاه می کنند. او ساکت است.

بعد او می گوید”بگذارید نگاهی به بیرون بیاندازیم.”

آنها از موزه بیرون می دوند و بیرون را نگاه می کنند. کسی جز یک گربه سیاه در خیابان نیست.

بعد از این تجربه مرموز آنها به سوی خانه می روند.

کِلی می گوید”حالا من کلی ایده برای مهمانی هالووین دارم.”

سوزان می گوید”بله، من هم همینطور.”

بیل می گوید”تو خیلی ساکتی مگان.”

“دارم به پیرزن داخل موزه فکر میکنم.”

متن انگلیسی فصل

CHAPTER TWO

THE WITCH MUSEUM

School finishes at 3.30 p.m. Kelly and Megan meet their friends outside.

“Do you have any ideas for our Halloween party?” Kelly asks.

“No, I don’t,” says Susan.

“I have an idea,” says Megan. “Let’s visit one of the Salem Witch Museums! We can get many ideas from there.”

“That’s a good idea!” says Susan. “There are a lot of scary things there. Remember, Salem is the ‘Witch City’. At the museum there are pictures of the witch hangings. There are also the names of the Salem witches of 1692. We can read about their terrible magic.”

“Oh, how exciting!” say Megan and Kelly.

“Let’s go,” says Susan.

The girls call Nick and Bill. Together the five friends go to the museum. When they arrive it’s late.

“How many tickets do you want?” asks the attendant.

“Five tickets, please,” says Bill.

“That’s $10. Remember, the museum closes at 5 p.m. You only have half an hour.”

The five friends walk around the museum. They look at the interesting exhibits.

“Look, here are the names of the witches of 1692… and here are the pictures of the hangings,” says Nick.

“Look at this rope!” says Bill.

“How scary!” say the girls.

“I’m going upstairs,” says Megan.

“Be careful,” says Kelly.

Megan laughs, “I’m not afraid of witches or ghosts.”

There are no visitors upstairs. There is a sweet smell of roses in the air. Megan walks around and looks at everything. Then she sees an old lady. She has a long black dress with small black buttons. Her skin is very white and her lips are very red. There is a strange red mark around her neck. She smiles at Megan. Megan smiles too, but she is nervous. Suddenly the air is very cold.

“How strange,” she thinks. “I want to go downstairs.”

When Kelly sees her, she asks, “What’s upstairs?”

“Oh, some interesting exhibits,” answers Megan.

“The museum closes in five minutes,” says the attendant.

Susan buys a book called Salem and the Witches of 1692.

The three girls walk to the front door.

“Is there anyone still upstairs?” asks the attendant.

“Yes,” says Megan. “There’s an old lady.”

“Really!” says the attendant. “That’s strange. You are the only visitors in the museum this afternoon. There aren’t many visitors here on Fridays.”

“There is an old lady upstairs,” says Megan.

“I’m going upstairs to see,” says the attendant.

After a few minutes he returns. His face is red and he says, “Is this a joke? There’s no one upstairs… and the only door of the museum is this front door.”

Megan’s friends look at her. She is silent.

Then she says, “Let’s look outside.”

They run out of the museum and look outside. There’s no one in the street, only a black cat.

After this strange experience they walk home.

“Now I have a lot of ideas for our Halloween party,” says Kelly.

“Yes, I do too,” says Susan.

“You’re very quiet, Megan,” says Bill.

“I’m thinking about the old lady at the museum.”

مشارکت کنندگان در این صفحه

مترجمین این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.