زیر صلیب

مجموعه: کتاب های خیلی ساده / کتاب: ماجراجویی های تام سایر / فصل 6

کتاب های خیلی ساده

38 کتاب | 114 فصل

زیر صلیب

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 5 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زیبوک» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زیبوک»

فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

ترجمه‌ی فصل

زیر صلیب

یه روز بعد از مراسم خاکسپاری اینجون جو ، هاک از تخت بیرون اومده بود و حالش خوب شده بود . اون و تام آرروم از دِه خارج شدند . اونا گپ طولانی و خوبی داشتند و هاک همه قضایای اون پیک نیک و غار و اینجون جو رو شنید .

هاک گفت دیگه نمی تونیم اون پولا رو پیدا کنیم

تام گفت پولا تو سنپطرزبورگ نیست ، تو غاره . من می دونم ! چرا باید اینجون جو تو اون غار می بود ؟ چون اون صندوقچه پولا رو برده اونجا . درسته !

تام خیلی خوشحال و هیجان زده به نظر میومد . تام دوباره اینو بگو ! تام ! اون پول تو غاره ! و ما میتونیم بریم و براحتی برش داریم . بیا الان بریم اونجا . من چندتا شمع و یه طناب بلند دارم . ما میتونیم یه قایق برداریم و بعدش بر گردونیمش سر جاش . بیست دقیقه بعد اون پسرا سوار قایق تو رودخونه میسی سیپی بودند . اونا هشت مایلی تو رودخونه رفتند و بعد تام کنار چندتا درخت کوچیک توقف کرد .

اون گفت ما همونجاییم ! اون سوراخ درست پشت سرشون بود . تام یه شمع برداشت و رفت داخل . هاک هم بعد تام پرید تو . تام گفت اینجون جو هیچ وقت این سوراخو پیدا نکرده بود . یا شایدم پیدا کرده ولی نتونسته ازون رد بشه . چون خیلی کوچیکه . اون پسرا با احتیاط با طنابشون رفتند داخل تونلها و بعدش تام وایساد

من همینجاها اینجون جو رو دیدم و نگاه کن هاک ! اون صلیب اونجاست . یه صلیب بزرگ با دود رو دیواره تونل کشیده شده بود . پسرا بالا و پایین تونلو نگاه کردند ولی هیچ صندوقچه پولی پیدا نکردند .

تام گفت اینجون جو گفت زیر صلیب ! شاید زیر زمینه ! نگاه کن ما می تونیم این سنگا رو برداریم . . پسرا چاقواشون دراوردند و شروع کردند به کندن دیواره تونل . خیلی زود تونل دوم و کوچیکتری یر دیوار پیدا کردند . اونا پریدند پایین و رفتند داخل یه تونل کوچیکتر . اونجا یه جای خواب ، دوتا بطری ویسکی و چندتا کفش کهنه بود و صندوقچه پولا اونجا بود .

وقتی یکی گنج پیدا میکنه همه سریع ازون باخبر میشن . اون دو تا پسر صندوقچه پولا رو با خودشون به ده بردند . و بعد رفتند خونه خاله پولی . نصف روستا همراشون بودند . همه رفتند داخل خونه .

خاله پولی فریاد کشید تام ! این چیه حالا ؟ و توش چیه ؟
تام جعبه رو گذاشت رو میز و درشو باز کرد . 12 هزار دلار پول تو صندوقچه بود . و یکمرتبه تام سایر و هاکل بری فین ثروتمند ترین افراد سنپطرزبورگ شدند .

متن انگلیسی فصل

Under The Cross

The day after Injun Joe’s funeral, Huck was out of bed. He and Tom walked slowly out of the village. They had a good, long talk, and Huck heard all about the picnic, the cave, and Injun Joe.

‘We’re never going to find the money now,’ said Huck. ‘Huck,’ said Tom. ‘The money isn’t in St Petersburg. It’s in the cave -I know it is! Why was Injun Joe in the cave? Because he took the box of money there! Right?’ Huck looked excited. ‘Say that again, Tom!’ ‘The money’s in the cave! And we can get to it easily. Let’s go there now! I’ve got some candles and a long string. We can take a boat and put it back later.’ Twenty minutes later the boys were in a boat on the Mississippi. They went eight miles down the river, and then Tom stopped by some small trees.

‘Here we are!’ he said.

Tom’s hole was just behind the trees. Tom took a candle and climbed in. Huck climbed in after him.

‘Injun Joe never found this hole,’ said Tom. ‘Or he did find it and couldn’t get through it. It’s very small.’ The boys went carefully through the tunnels with their string. Then Tom stopped.

‘I saw Injun Joe about here,’ he said. ‘And look, Huck -there’s the cross!’

There was a big smoke cross on the tunnel wall. The boys looked up and down the tunnel, but there was no box of money.

‘Injun Joe said under the cross,’ said Tom. ‘Perhaps it’s under the ground. Look, we can move these stones.’ The boys took their knives and began to dig by the tunnel wall. Very soon, they found a second, smaller tunnel under the wall. They climbed down into it, and came into a small mom. There was a bed, two whiskey bottles, some old shoes - and the box of money.

When somebody finds treasure, everybody hears about it very quickly. The two boys carried the box through the village. And when they got to Aunt Polly’s house, half the village was with them. Everybody went into the house.

‘Oh, Tom, Tom!’ cried Aunt Polly. ‘What is it now? And what have you got there?’

Tom put the box on the table and opened it.

There were twelve thousand dollars in that box. And suddenly, Tom Sawyer and Huckleberry Finn were the richest people in St Petersburg.

مشارکت کنندگان در این صفحه

مترجمین این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.